به طرز احمقانه ای این چند روز که آف بودم نرفتم خونه و موندم اینجا، چون دماغمو فیلر کردم و فک کردم قراره قرمز شه و البته یه قرار بیرون رفتن با دوتا از همکارا داشتم که خودشون لغو کردن.
حالا تا مدتها نمیتونم برم
البته بد هم نشد راستش. میرفتم که چی؟. باز با خوارام دعوا میکردم و کار منبت و زبانمو پشت گوش مبنداختم که کلی از کلاسا عقب بیفتم.
+ با یکی از صمیمی ترین دوستام برای همیشه کات کردم.
من همیشه براش بیشترین وقت رو میذاشتم و من براش مهم نبودم اخر سر هم منو به دوست پسر احمق کسخلش فروخت.
ولی اصلا ناراحت نیستم و به چشم تجربه بهش نگاه میکنم.
یه جوریم! به قول دوستم حوصله اضافه کردن آدمای جدید به زندگیم و آزمون و خطا رو ندارم. واسه همینه یه سال و نیمه اینجام و هنوز تنهام و حتی یه دوست ندارم باهاش برم بیرون