انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | یکشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۱ | 14:42

کافیه چشمامو ببندم شروع میکنم به کابوسای فوق وحشتناک دیدن!

جک و جونور و... نیستن. اتفاقای وحشتناکن که حتی گفتنشون یا فکر کردن بهشون حال ادمو بد میکنه و خیلی وقتا اصلا قابل گفتن نیستن.

یه نمونه ش که قابل گفتنه امروز خواب دیدم خواهرم تو مواقع مختلف که با لباس باز تو خونه م یا چه میدونم حموم و اینور اونورم دزدکی ازم عکس گرفته گذاشته تو سوشال مدیا یه جا که همه ببینن و خیلی ریلکس بود و میگفت نمیدونم چی چی و بخاطر خودت گذاشتم(یادم نیست)

انقد حالم بد بود و فکر میکردم چه غلطی‌بکنم بقیه زندگیم و چقد ضربه ای که از خانواده م خوردم بزرگ بوده. (کاملا حس میکردم اون لحظه رو) که وقتی بیدار شدم یه لحظه خداروشکر کردم خواب بود.

اینم اشاره کنم پریشب برای دومین بار در این هفته خواب مرگ خودمو دیدم 

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .