من در کل رفتارم با مریضا بد نیست، قبلا خیلی جدی و دقیق برخورد میکردم یعنی نه مهربون بودم نه بدرفتار و بی احترام.
اما اون شبی که مریض شدم دقیقا یک ساعت قبل مریض شدنم به یه مریضی که دادوبیداد میکرد گفتم برو بابا و رفتم و جوابشو ندادم.
بعدشم عذاب وجدان گرفتم چون همیشه با خودم تکرار میکنم که یادم بمونه کسی که میاد بیمارستان در حالت نرمال قرار نداره، یا عزیزش مریضه یا خودش و در جواب نفهمی هاش یا عصبانیتش باید جدی ولی با آرامش برخورد کرد. حالا اینکه چقد بتونم اینو یادم بمونه و بهش عمل کنم، نمیگم همیشه ولی تلاشمو میکنم دیگه.
بعد اون اتفاق که مریض شدم و فرداش رفتم بیمارستان و رفتار زشت و زننده پرستار رو دیدم و دیدم که چقدر رو حالم تاثیر داشت و چند برابر بدترم کرد تصمیم گرفتم بازم بهتر و با آرامش بیشتر با مریضا رفتار کنم. هرچند هیچوقت نباید باهاشون زیادی مهربون بود و صحبت اضافه کرد چون هی بهت نزدیک میشن و درخواست نامعقول میکنن(مثلا میخان نوبتشونو بندازی جلو و...)
باید جدی بود و همراه با آرامش و جوری که مریض بفهمه که تمام حواست پیششه و سوالاشو دقیق و کافی جواب بدی و کارشو درست انجام بدی.
البته اینکه حجم مریضا و نوع مریضا چی باشه هم شدیدا تاثیر داره رو رفتار آدم. من جایی که الان هستم خیلی بهتر میتونم رفتارمو کنترل کنم تا بیمارستان قبلیم که فشار کار و اعصاب وحشتناکی روم بود.