توسط ...
| پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱ | 19:56
هلی هشت کیلو بغض را قورت می دهد و در حالیکه انگار بین زمین و هوا معلق است به همکارانش التماس میکند که شیفتش را با او جابجا کنند اما چون صبح جمعه است کسی قبول نمیکند...