دلم برای روزهای امیدواری تنگ شده
روزایی که دلم میخواست زیاد عمر کنم، وقتی تصمیم میگرفتم در آینده چه ماشینی و چه رنگی بخرم و به کدوم کشورها سفر کنم.
روزایی که به بچه اینده م فکر میکردم و واقعا بچه میخواستم و فکر میکردم میتونم مادر خوبی باشم
روزایی که آروم بودم و هر لحظه با استرس یه اتفاق جدید از خواب نمیپریدم.
وقتی که میگفتن بمیری! میگفتم دهنتو گاز بگیر! و ارزو میکردم صد سال زندگی کنم.
دلم تنگ شده... برای زندگی کردن! برای آرزو داشتن! برای امید! برای یه لبخند واقعی با احساس خوشبختی... برای یک روز کامل که توش با غم از خواب بیدار نشم و نگم کاش بیدار نمیشدم... روزی که تنها باشم اما غم گلومو نگیره، به دیوار خیره نشم و از رو اجبار ادامه ندم...
دلم تنگ شده برای یه خبر خوب! یه خبر هیجان انگیز شادی آور!