انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 22:24

امروز عصر میخواستم اماده بشم برم کلاس زبان و بعدش برم عینکامو بگیرم که موقشنگ زنگ زد و گفت میرم باغ، گفتم اوکی منم میرم کلاس. گفت چه کلاسی؟ گفتم حواست کجاست؟ زبان دیگه!

گفت: مطمئنی؟ :/

یهو شک کردم تقویمو نگاه کردم دیدم جمعه س! :/

امان ازین شغلایی که تعطیل و غیر تعطیل نمیشناسه!

هیچی دیگه کلی اذیتم کرد بعدش به میمنت این تعطیلی سه ساعت خوابیدم :/

مثلا دکتر قرص برام نوشته سرحال شم بیش از پیش میخوابم!

این قضیه حسنی به مکتب نمیرفت من هم از ازل بوده :/

یادمه یه بار تو دانشگاه رفتم بیمارستان دم در بخش دیدم چقد خلوته یادم اومد تعطیله برگشتم :/

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .