داداشم تو راه که برمیگشته هوم تاون بزرگوار، یه توریست آمریکایی_ایرانی رو میبینه و باهاش اشنا میشه و ۶۰۰ تومن پول هتلشو با تعارف کاری پرداخت میکنه و بعد دو شب تو هتل دوشبم میبرتش خونمون و میگردن و... آخرش یارو یه صد دلاری با یه سیم کارت ترکیه براش میذاره رو میز تلویزیون و میره ادامه سفرش.
الحق که خجالت کشیدم. من اگر بفهمم یکی پول داره از هزار تومنم نمیگذرم براش و انقد حساب و کتاب میکنم و دق میکنم تا بهم پس بده :) بعد داداشم انقد دلش بزرگه. تازه شم من فک میکنم همه غریبه ها، چه خانم و چه آقا، سواستفاده گرن مگر خلافش ثابت شه :)
بعد داداشم انقد با مهربونی یکیو راه میده خونش پ با اینکه میدونسته وضعش خیلی بهتر از خودشه چون مهمون بوده پول هتلشم داده و اخرشم یارو انقدر متاثر شده که دو سه برابر خرجاشو برگردونده بهش.
تازه چند روز هم فان داشتن باهم و کلی تجربه ازش گرفته برای مهاجرت خودش.
البته نمیخوام توجیه کنم ولی اینکه داداشم کل عمرشو تو همون شهر کوچیک زندگی کرده و بابام همیشه ساپورتش کرده و من با چنگ و دندون و با بدبختی های موجود برای یه دختر جوون تنها تو ایران زندگی کردم همچین غیر قابل پیش بینی هم نیست که اون دلش بزرگ باشه و خوشبین باشه به دنیا و منم با قانون جنگل زندگی کنم.