باید بگم که خیلی با سریال فرندز حال میکنم طوری که حس میکنم فعلا با فیلم دیگه ای وقتم هدر میره. هم زبان رو تقویت میکنه هم ادمو سرحال میکنه
+این ماه برنامه زیاد داشتم باشگاه، گواهینامه و... اما خب هلی همیشه یا خوابه یا داره غذا میخوره
+امروز داماد بیشعورمون و خواهرم اومده بودن. از بیشعوری دومادمون هرگز کم نمیشه که هیچ! هر روزم بیشتر میشه.
سر ناهار، نمکدون روی اپن بود. گفت نمکدون داری؟ گفتم اره. اون و خواهرم نزدیک اپن بودن و من بلند نشدم. منتظر بودم بلند شه. خواهرم با مصیبت شکم هفت ماه و نیمه شو تکون داد و پاشد و رفت نمکدون رو برداشت و این مرد بیشعوووور از جاش تکون نخورد که نخورد! کل اون مدت برای یه لیوان اب هم خواهرمو صدا میکرد خواهر حامله ی مریضم! که مرتب داشت درد میکشید!