دیت رفتن خوبه، رسیدن به کسی که دوسش داری هم خوبه.
قدم زدن زیر بارون و دراز کشیدن زیر ستاره ها هم خوبه
اما تصور و آرزوی اینا بی نهایت زیباست...
شاید شنیده باشین که عشق با نرسیدنش قشنگه
+ممکنه روزها تو پیاده روهای پاییزی زیر آسمون ابری و پیاده رو خیس قدم بزنی، هندزفری گوشت کنی و آهنگ مورد علاقه تو بذاری و عمیقا ارزو کنی که کاش پیش عشقت بودی و لذت ببری و حسابی احساساتی بشی.(به استثنای بلافاصله بعد شکست عشقی)
اما در واقع وقتی اونجا با عشقت داری قدم میزنی، نگرانی گلی نشی که تیپت به هم بریزه، همش حواست به آرایش و چتر و لباسته و وقتی میخای هندزفری بذاری کلی تو ذهنت میگی نکنه الان اون با این آهنگ حال نکنه، بعدش کشیده شدن سیم هندزفری اذیتت می کنه و فکر میکنی آیا اونم اندازه تو لذت میبره یا نه؟ همش مواظبی که خوب باشی و بخندی و ناراحتش نکنی. به برنامه های بعد قدم زدن فکر میکنی و گاهی ممکنه نگران پیام های یهویی گوشیت یا مردم دورو برت باشی. نگرانی نکنه سردشه و سرما بخوره. یا با خودت درگیری که خب تا کجا باید بریم و یا اینکه آیا چتر به اندازه کافی رو سر من یا اون هست؟ اگر دوتا چتر جدا باز کنیم نکنه جدایی بیاره و ناراحت شه و بعد هم یهو میبینی پای طرف درد گرفته یا تو دسشوییت گرفته و... و باید برین. ممکنه اون وسط رفتاری هم نشون بده که ناراحتت کنه و بهت بربخوره و بزنه برنامه هاتو بپوکونه.
اینا که گفتم ممکنه بعضیاش پیش بیاد بعضیاش نه و یا چیزای دیگه ای پیش بیاد.
+ سالها به زندگی مشترک با عشقت و شب ها و روزهای زیبا با هم فکر میکنی. اما همین که وارد زندگی میشی انقدر مشکلات میریزه سرت که یادت میره چه رویاهایی داشتی. اینو فک نکنم دیگه لازم باشه باز کنم.
لپ کلام اینه که اگر عشقتون رو کنارتون دارین، پس خوشحال باشین، لذت ببرین، اگر رابطه تون میدونین درسته پس کاملا در لحظه زندگی کنید و انقدر گذشته و آینده رو نیارین جلو چشمتون که زهر مار خودتون و اون کنید.
اگر نه؟! لذت ببرید!! از چی؟؟ از رویاهای بی نقصتون! از شعر... از تنهایی و آزادیش...
رابطه خب یک نیازه ولی قول میدم چیز زیباتری از رویاهاتون نداره.
رویاهای شماها. زخم های شما عشق های گرد و خاک گرفته شما، زیبا هستن! قدرشون رو بدونید و از لطافتشون لذت ببرید.