دیشب داشتم فیلم غرور و تعصب رو میدیدم
میخواستم کتابشو بخونم که چون خیلی دچار فراخ ک*ون هستم نخوندمش و فیلمشو دانلود کردم.
بد نبود، عالی هم نبود. چیزی به ارزش هام اضافه نکرد! (ملاک من برای خوبی فیلم)
غیر از اینکه یه چیز آشنا دیدم تو فیلم!
مردهایی که کاری به کار دختراشون نداشتن و زن هایی که باعث بدبختی دخترانشون بودن!!!
پدر من کسی بود که تنها حامی من برای دور شدن از شهری بود که ازش متنفر بودم! و خواهران من به اسم پدرم منو تحت فشار روانی شدیدی قرار داده بودن که نباید برم! و هزار تا حرف پشت سرم زدن.
همیشه اونا بودن که به پوشش من گیر دادن، به چس مثقال خرجی که داشتم و آزادیم و... پدر من همیشه حامی بود!
زنای خانواده ی من بودن که باعث شدن که من سالها از پدرم متنفر باشم! به خاطر هیولاسازیاشون ازش.
خواهر بزرگ من وقتی بچه بودن رفته بود پیش بقیه خاهرا و خواسته بود به زور ترک تحصیلشون بده اما پدرم نذاشته بود.
مادر من بود که خواهرای منو ختنه کرد وگرنه پدر من چیکار داشت به این کارا؟
این زنان هستن که پشت در حجله میشینن تا دستمال خونی تحویل بگیرن وگرنه مرد رو چه به این کارا؟
این زنا هستن که گواهی میخوان.
زنا هستن که جهیزیه رو کاوش میکنن ببینن عروسشون چی آورده؟
زنا هستن که با دخالت و چشم و هم چشمی خانواده هارو به هم میریزن.
غیبت و خبرچینی و یک کلاغچل کلاغ کردن اکثرا توسط زنا انجام میشه.
زنا هستن که میچسبن به بچه هاشون و مانع پیشرفتشون میشن.
این زنا هستن که با طعنه اینکه چرا ازدواج نمیکنی، چرا بچه دار نمیشی و چقد چاق شدی، لاغر شدی و... همدیگه رو افسرده میکنن.
من طرفدار حقوق زنان هستم و قبول دارم که بسیاری از حقوق تو دنیا و مخصوصا جهان سوم از زنان گرفته شده! اما! اما! اگر دقت کنیم میبینیم که قسمت زیادی از این حقوق رو خود زنان از خودشون گرفتن!
درسته مردا سر میبرن، جسم دخترارو میکشن و... اما زنا روح دخترا رو ممکنه بکشن. که به مراتب وحشتناک تره!
یک مرد خیلی راحت تر از یک زن قابل دسترسی و تغییره.
خود زنها باعث میشن که پسراشون و شوهرانشون دست به سیاه و سفید نزنن. اگر از اول اجازه ندن این اتفاق بیفته و بهپسرشون یاد بدن که اونم باید فداکار باشه و از گاهی از حقوقش بگذره. اونوقت به جنسیت خودشون کمک کردن. اخلاق هایی رو در موقشنگ میبینم که جای تاسفه.
گاهی بهم میگه چرا فلان کارو برام نمیکنی؟ آخه مادرم همیشه انجامش میده! میگم من مادرت نیستم و مادرتم کار اشتباهی میکنه که کاریو که باید خودت انجام بدی برات انجام میده! و اونم تو موقعیت عجیب و جدیدی قرار میگیره. چیزی که از اول زندگیش وظیفه دیگری بوده و بهش فکر نکرده! حالا به اون محول شده. چند سال طول میکشه تا این چیزا رو تو ذهنش جا بدم؟ تاوان ارزش نذاشتنمادرش برای زن بودن خودش رو من باید بدم.
اگر طرفدار برابری زن و مرد هستی و مدعی حقوق زنانی
از خودت و مردهای اطرافت خصوصا پسر و برادرت شروع کن.
برای دختر و عروست ارزش بذار و عقده هاتو سرشون خالی نکن.
چشم و هم چشمی نکن بذار هرچی میخوان بگن!
برای خودت ارزش بذار و به مردها عشق بورز و رامشون کن! با مهربونی و لجبازی زنانه ازشون بخواه که کمکت کنن! اونا این رو دوست دارن! اینکه صبح تا شب تو آشپزخونه باشی و بشوری و بسابی و از شوهرت نخوای کمک کنه عشق بیشتری در اون ایجاد نمیکنه. بلکه خودت رو از اون متنفر میکنه و عین آینه این تنفر از طرف اون بهت برمیگرده.
نذار دخترت مثل من! همیشه آرزو کنه که ای کاش پسر بود! براش ارزش بذار و بذار با پدرش صمیمی باشه و مهارت های ارتباط با جنس مخالف رو یاد بگیره. یاد بگیره چطور درخواستش رو پیش پدر و برادرش مطرح کنه یا اینکه خوشحالشون کنه و ازشون حس ارزشمند بودن بگیره و انقدر تو زندگیش دخالت های بیخود نکن.
به پسرت یاد بده برای زن ها احترام بذاره و براشون کادو بخره. تو کار ها کمک کنه و درکشون کنه. نیازهای یک زن رو به پسرت بشناسون و ازش بخواه همیشه با ملایمت و مثل یک ملکه با خانمها (ازجمله خودت!) برخورد کنه نه مثل یک کلفت!!
دنیا دست ما زنهاست!
# اینا رو بیشتر برای خودم نوشتم که یادم بمونه. اگر چیزی رو میخواید اضافه کنید تو کامنتا بنویسید.