توسط ...
| سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ | 23:22
از یه جایی به بعد که خیلی درد کشیدی
دیگه نه به اون صورت از اتفاقات ناراحت میشی
نه خوشی ها خوشحالت میکنه
نه دلت میشکنه...
هیچی! تخس! بی حس! کرخت و سِر میشی
انگار دیگه احساساتت مرده
یه زمانی یادمه از سوار شدن پله برقی هم لذت میبردم.
از کوچکترین چیزی لذت میبردم.
اما الان کم چیزی هست بتونه خوشحالم کنه
این رو به وضوح بعد اولین چالش دشوار زندگیم یعنی کنکور حس کردم.
دو سال خودمو زندانی کردم و درس خوندم. سوم و چهارم!
بعد اون میدیدم دیگه بودن تو جاهایی که قبلا میرفتم و دوسشون داشتم، بهم کیف نمیده
دیگه اون کارا یا اون اشخاص خوشحالم نمیکنن!