انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ | 23:22

از یه جایی به بعد که خیلی درد کشیدی

دیگه نه به اون صورت از اتفاقات ناراحت میشی

نه خوشی ها خوشحالت میکنه

نه دلت میشکنه...

هیچی! تخس! بی حس! کرخت و سِر میشی

انگار دیگه احساساتت مرده

یه زمانی یادمه از سوار شدن پله برقی هم لذت میبردم.

از کوچکترین چیزی لذت میبردم. 

اما الان کم چیزی هست بتونه خوشحالم کنه

این رو به وضوح بعد اولین چالش دشوار زندگیم یعنی کنکور حس کردم.

دو سال خودمو زندانی کردم و درس خوندم. سوم و چهارم!

بعد اون میدیدم دیگه بودن تو جاهایی که قبلا میرفتم و دوسشون داشتم، بهم کیف نمیده

دیگه اون کارا یا اون اشخاص خوشحالم نمیکنن!

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .