توسط ...
| شنبه نهم بهمن ۱۴۰۰ | 0:58
رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم