خوشحالم یه سری کلیشه های مسخره رو از خونواده مون برداشتم
بچه که بودم یادمه خواهرم از دانشگاه اومد، زیر مانتوش یه تیشرت داشت. مانتوشو در آورد با تیشرت و شلوار نزدیک بود بره هال، پیش بابام. یهو پرید هوا گفت: وااای حواسم نبود اگر بابام اینطوری منو میدید خودکشی میکردم :/
اعتقاد در خانواده من بر این بود که باید لباس بلند تا نوک پا بپوشیم پیش پدر و برادر و در مواردی حتی برداشتن روسری غیر مجاز بود!
اون یکی خواهرمم حامله بود و خجالت می کشید بگه، تا وقتی بچه ش دنیا اومد بابام نفهمید :/
مشخص بودن شکم حامله پیش پدر بسیار کار زشتی بود :/
حالا اینجانب از حدود ۵ سال پیش اول کلیشه لباس بلند رو برداشتم و سارافون پوشیدم، بعد کم کم به بلوز تبدیل شد و بعد به تیشرت و شلوار :) بسیار حرف ها از خواهران و مادر شنفتم. اما ماه پیش که مامان رفته بود خونه همون خواهری که قرار بود خودکشی کنه :) بهش گفته بود دربیار بابا، تو هم عین هلی راحت باش و اونم کل اون بیست روز رو با تیشرت و شلوار جلوی مامان و بابا بود.
دیشب هم خواهرم اومد که حامله س. تو هوای گرم و محیط کوچیک خونه دنبال روسری میگشت که سر کنه جلو بابام که شکمش معلوم نشه. روسری شو برداشتم گفتم: خونه من ازین قانونا نداره. بابات وقتی محرمه، یعنی محرمه! اونم بابای پیر و بیچاره ما و بدون اینکه مقاومت کنه از خدا خواسته قبول کرد!