و یک مسئله عجیب تر!!!!
من کم کم دارم میفهمم که پیارسال با کی دوست بودم! به کی وفادار بودم و براش وقت میذاشتم!
یک آقایی که از لحاظ روانی مشکل داره! دقیقا نمیدونم چرا و چطور ولی همینو میدونم درباره ش که بشدت نیازمند معاشرته.
میدونین کیو میگم دیگه! آقای دوست! کسی که نه ماه باهاش دوست و سه سال باهاش رفیق بودم!
شاید یه بیمار روانی بود. شاید یه سواستفاده گر که خداروشکر موفق نشد. شایدم چیز دیگری که نمیدانم!!
+ شاید باورتون نشه ولی پریروز استاتوس برای داغداری مرگ مادرش گذاشته بود!!! منم به احترام گذشته مون یه تسلیت خشک و خالی گفتم. بیست دقه بعد اینکه گذاشت و بلافاصله بعد اینکه من دیدم استاتوس رو برداشت! قشنگ معلوم بود برای من و جهت تحریک منه. بعدش یکم شک کردم تحقیق کردم دیدم نه فوت نشده مادرش!! بازم گفتم نه بابا مگه میشه؟؟ تصور مرگ مادرهم سخته چه برسه به درست کردن شایعه ش. کسی که همچین کاری کنه قطعا روانیه. بعد بازم تحقیق کردم دیدم نه! واقعا مادرش زنده س!!
هیچی دیگه!! دوساعت تو شوک و البته تاسف برای خودم بودم که من چقققدر احمق بودم که به این! اعتماد کردم!!! اونم چه اعتمادی! زدم از همه جا بلاکش کردم که دیگه سرو کله ش پیدا نشه.