این هفته دوتا دوستی و یه همکاریو بهم زدم :))))
قضیه همکاریه که همون پستای اخیره
اون دوستی ها هم، یکیش دوتا رفیق خیلی صمیمیم بودن.
که یکیشون محل زندگیش تهرانه و اون یکی مسافرت رفته بود تهران و به این نگفته بود.
منم که اصلا به این فکر نکردم که چرا همو ندیدن! به دوست تهرانیم گفتم آره رفیقمون تهران بود و فلان
انقدر ناراحت شد، گفت من دیگه باهاش قطع رابطه میکنم! چطور بعد سه سال اومده تهران و خوش گذرونی دو دیقه نیومده منو ببینه! قبلا هم یکی دوبار فک کرده بودم که خیلی نامرده اما میگفتم اشتباه میکنم و حالا مطمئن شدم!
انصافا حق داشت! چون میدونم میتونستن همو ببینن.
این از این!
+حالا اون یکی همون همکار شهر قبلم بود که زنگ زده بود و گفت که فلانی(همکار الانم) رو مسئول طرح گفته پارتی کلفت و سهمیه داره و این داستانا.
منم اومدم شیفت همکارم اینجا بود و گفتم که مسئول طرح داره خیلی باهامون بدتا میکنه. در مورد من فلان چیزو گفتن در مورد تو فلان چیز! گفت: همکار شهر قبلیت گفته؟ گفتم اره یه همکاری گفت! نگو اینا باهم دوست صمیمین! خلاصه خون جلو چشمشو گرفته بود. میگفت این دوست صمیمی منه، از جیک و پوک من خبر داره چطور اومده پیش غریبه گفته اینارو درباره م. قبلنم یکی دوبار یه چیزایی ازش دیدم باور نکردم. حالا دیگه باهاش قطع رابطه میکنم.
اینم انصافا حق داشت چون از طریق موقشنگ خبر دارم که اون یکی دختر چه مارموزیه