خونه م انگار بمب خورده و بازم مهمون دارم
یه دیروزو نرفتم بیرون، شب حس میکردم انگار مریضم :/
خدایی من چطور تو شهر خودم دووم میاوردم؟ گاهی یه هفته میموندیم تو خونه جایی نداشتیم بریم...
الکی انقد روح و روانم حساس نشده والا!
یکی از خواهرام که نمیتونه درست راه بره، به خاطر اینکه هروقت میرفت بیرون با ترحم و موج سوالای مردم بی فرهنگ که میپرسیدن چرا پات میلنگه؟؟!! مواجه میشد یه بار سه ماه از خونه نیومد بیرون!
+بعد شبهای فراوان یه دیشب رو کابوس ندیدم. قبل خواب دعا خوندم و آرزو کردم که کابوس نبینم و خوشبختانه ندیدم.
یه مدته کابوسام زیادتر شده. همیشه بودا! ولی این یه هفته خیلی دیگه زیاد بود. انقدر وحشتناکن که اصلا نمیشه تعریفشون کرد. یعنی تعریف کردنشونم شبیه کفر میمونه. اوایل نمیترسیدم ولی چند شب اخیر از خواب میپریدم.
حالا میگن کابوس یه جور آمادگی ذهن و احساسه برای آمادگی و کاهش استرس در روبه رویی با اتفاقات تلخ در بیداری
ولی آخه لعنتی تو بیداری کی میاد کاسه سر یکیو دربیاره توش خونشو بخوره ؟ :/