انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

زندانی

توسط ... | پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 10:22

خونه م انگار بمب خورده و بازم مهمون دارم

یه دیروزو نرفتم بیرون، شب حس میکردم انگار مریضم :/

خدایی من چطور تو شهر خودم دووم میاوردم؟ گاهی یه هفته میموندیم تو خونه جایی نداشتیم بریم...

الکی انقد روح و روانم حساس نشده والا!

یکی از خواهرام که نمیتونه درست راه بره، به خاطر اینکه هروقت میرفت بیرون با ترحم و موج سوالای مردم بی فرهنگ که میپرسیدن چرا پات میلنگه؟؟!! مواجه میشد یه بار سه ماه از خونه نیومد بیرون!

 

+بعد شبهای فراوان یه دیشب رو کابوس ندیدم. قبل خواب دعا خوندم و آرزو کردم که کابوس نبینم و خوشبختانه ندیدم.

یه مدته کابوسام زیادتر شده. همیشه بودا! ولی این یه هفته خیلی دیگه زیاد بود. انقدر وحشتناکن که اصلا نمیشه تعریفشون کرد. یعنی تعریف کردنشونم شبیه کفر میمونه. اوایل نمیترسیدم ولی چند شب اخیر از خواب میپریدم.

حالا میگن کابوس یه جور آمادگی ذهن و احساسه برای آمادگی و کاهش استرس در روبه رویی با اتفاقات تلخ در بیداری

ولی آخه لعنتی تو بیداری کی میاد کاسه سر یکیو دربیاره توش خونشو بخوره ؟ :/

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .