توسط ...
| سه شنبه هجدهم آبان ۱۴۰۰ | 13:32
از پریروز ظهر غذای گرم نخورده بودم
عین قحطی زده ها حمله کردم به غذای بیمارستان!
دیروز روزمون بود و تو بیمارستان جشن گرفتیم و جای همگی خالی، خیلی خوش گذشت. من آش پختم و بردم و همه تعریفشو میکردن ولی خب به خودم نرسید ببینم چطوریه :)
کلی هم چیزای خوشمزه خوردیم کلی کیک و شیرینی که از جاهای گرون خریده بودن و تو عمرم چیزای انقد خوشمزه نخورده بودم! خدایی چقد این همکارای من باکلاسن! حالا من باشم میگردم ببینم کجا ارزونه!
بعدش انقد خسته بودم که سردرد گرفتم و برگشتم عین جنازه افتادم. کلا این ده روز همین مدل بودم انقد که شیفتا فشرده شد بعد آفام.