انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ | 0:50

حرف چقد زیاده برا گفتن

حیف اصن فرصت نوشتن نیست

اصلا وقت نیست آدم یه کار مفید بکنه

از یک ماه پیش، اولش ده روز فشششرده شیفت بودم، بعدش یه هفته دوستام اومدن، بعدش اسباب کشی و مامان و بابام اومدن. هیچ غلطی نکردم دقیقا یک ماهه.

خونه گرفتم و شکر خدا فعلا خوبه

همین اول کاری با صاب خونه هام دعوام شد و برام مشخص شد چرا دوستم ازینجا رفت و گفت صابخونه ها دیوونه ن.

حالا ببینم چی میشه. دوستم که تونست دو سال دووم بیاره.

خانواده عجیب و جالبی دارم و واقعا فکرشون غیر قابل نفوذه.

یه داداش سااااده عصبی، یه بابای بی صبر عصبی، یه مامان وسواسی، یه خاهر ساده، همه اینجا پیشمن. از وجودشون خوشحالم ولی خب کم کم حس میکنم باید برن :))))

خیلی کمک کردن تو گذاشتن خونه جدید انصافا، جز بابام که بیشتر اذیت کرد :))))

خدارو صدهزاربار که مستقلم و امیدوارم داداشم تصمیمش برای اومدن پیش من قطعی نشه، وگرنه خاهر بزرگمو میندازم به جونش

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .