توسط ...
| پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۰ | 15:9
تو اتوبوس موقع برگشت به شهر دانشگاه، فک کردم که خوبه که خیلی وقته کسی کنارم ننشسته و صندلیای دو نفره رو تکی میشینم.
بعدش یه سیلی زدم به خودم گفتم میدونم چون این حرفو زدی از دفعه ی بعد یکی میاد میشینه کنارم!
لعنتی صب نکرد تا دفعه ی بعد دو دیقه بعد یه خانوم پونصد کیلویی نشست کنارم که البته نصفش رو من بود. تازه سرفه میکرد و ماسکم نداشت 🥲. :,)
حالا اگه میگفتم چرا تو حساب من هیچوقت صد میلیون تومن نبوده، اون صد هزارتومن هم دو دیقه دیگه میپرید که دیگه ازین فکرا نکنم :,)