روتین بعد شیفت شب من اینجوریه که منگ و خواب آلود و افسرده م تا شش عصر! تقریبا همه شو جز یه ساعت ظهرش که پامیشم یکم تو اینستا میچرخم و ناهار میخورم خوابم.
شش عصر تاره یادم میاد کجام و چه خبره و میرم یکم پیاده روی میکنم تا به زندگی نرمال برگردم.
امروز که رفتم پیاده روی تو راه دیدم وسط شهر مردمو دارن واکسینه میکنن و مردم صف کشیدن. انقد که خبر خوب نمیشنویم ذوق کرده بودم و الکی یکم لای مردم وایسادم و نگاهشون کردم و فیض بردم ازین صحنه دلنشین.
یادتونه قبل پیک آخر التماس کردم هرطور شده واکسن گیر بیارید بزنید و دوست عزیزی که کادر درمان بودن عصبی شدن و گفتن اینجوری فشار میارن به کسایی که واکسیناسیون میکنن.
امیدوارم ایشون در انتهای این پیک همچنان زنده و سالم باشن و پیک آخر مثل همه ی ما از هفت جا جرشون نداده باشه و معنی فشار رو نفهمیده باشن.