شدم جنگجوی سوسک ها
دقیقا کنار در اتاقم که به اشپزخونه باز میشه پر شده از سوسک و کمدی که کنار دره و کلللی وسیله توشه پر سوسکه. دو تا اتاقک کمد از نه تاشو باز کردم ده تا سوسک و جوجه سوسک کشتم.
انقد اعصابم خورد بود که دیشب داشتم دنبال خونه میگشتم. اما خب واقعا خونه ویلایی به درد من تنها نمیخوره. دوست دارم یه اپارتمان پیدا کنم. یه طبقه از یه مجتمعی چیزی. البته فعلا تا تکلیف کارم مشخص نشه زیاد دستم به جایی بند نیست که بتونم پولشو جور کنم.
سم زدم به اتاقم و حس میکنم ریه هامم باهاش نابود میشه. این مرتیکه قراره بیاد فردا سم پاشی کنه. امیدوارم که بیاد!!
قضیه سوسک ها به خاطر اینه که خدمات اینجا یه مدت اصلا تمیز نمیکرد و فقط اب می پاشید کف اشپزخونه و میرفت و اینجارو سوسک برداشت وگرنه اینطوری نبود.
دلم خوش بود از خونه قدیمیمون و از شهر خودم که بیام بیرون دیگه جک و جونور نمیبینم که متاسفانه عملی نشد
قضیه بویاییمم که فعلا بیخیال شدم. نمیدونم شایدم توهم زدم که بویاییم ضعیف شده