تو اتوبوسم و حدود ۲۰ تا پسر و یه منم وسطشون :)
مشخصه خیلی ذوق کردن خصوصا سربازا :)
خداروشکر در زشت ترین و بی آرایش ترین حالت ممکن اومدم و لباسمم زننده نیست. ولی خب ذکور که این چیزا براشون مهم نیست فقط دختر باشه :///
خلاصه امشب گوشامو تیز کردم ببینم هیچ سروصدایی از دور و برم نمیاد
بهم گفتن پسرا حتی با یه چت محترمانه با یه خانوم هم ارضا میشن و من به همه لاسایی که زدم و گوه هایی که خوردم و احتمالا مایه خیر شدم فک میکنم :)))
خلاصه دارم برمیگردم شهر دانشگاه و اتاق خودمممم
موقع رفتن انقد خاهرزاده چاقالمو بوسیدم که نگو
واقعا این بچه های کوچولو آرامش عجیبی میارن
چهار روز تونستم بدون کولر و با دامن و زیرش شلوار و روسری و بلوز آستین بلند تو یه شهر که خیلی از شهر خودم گرم تره دووم بیارم و هنوز زنده م و بسیار شادمانم :)