از غر زدن و ناله کردن خسته م
ولی واقعا نمیدونم چی باید بگم
دیروز رفتم بیرون برای خرید جعبه برای کادوی تولد موقشنگ
همه مغازه ها بسته بود انگار شهر مرده بود
میگن وضعیت کرونای شهر سیاه شده
گرونی و فقر وحشتناک و اوضاع نابسامان بیمارستانا و نبود دارو و تحریم و... هم بماند
امروز پولایی که گذاشتم تو بورس با ضرری به اندازه ی حداقل یک ماه کارم تو وسط کرونا برداشتم
همش به کسایی فکر میکنم که چیز زیادی نداشتن و هرچی داشتن اونجا پس انداز کرده بودن و الان پولش رفته تو حلقوم دولت و اونا دارن میمیرن از گشنگی، یاد روزایی میفتم که رئیس جمهور میگفت پولاتونو بسپرین به بووورس
قبل عید طلا خریده بودم و اونم کلی ضرر کرده
یه مقدارم گذاشتم تو بانک بمونه که الان با این تورم دیگه نصف قبل میشه باهاش وسیله خرید
خسته م از همه چی... انگار سیبی که ما تو بهشت خوردیم گناهش بیشتر بوده که افتادیم اینجا
خسته م از شیفتای هرروز و پشت سر هم، مدت زیادیه حتی یه آف نداشتم و واقعا به ریکاوری نیاز دارم
نه درس میتونم بخونم و نه به کارام برسم کاملا بی رمق شدم و همش بخاطر اینه که نیرو نمیارن
میگن تو آمریکای جنایتکار ۵۰ درصد افراد بالای ۱۸ سال و ۸۰ درصد بالای ۶۰ سال واکسینه شدن، نه تحریمی هست اونجا نه فقر به این وحشتناکی و نه انقد کمبود نیرو و...
کاش منم جنایتکار بودم
حقم نیست امسال براشون تو برگه رای برینم؟