انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

16 و 17 آبان 99

توسط ... | شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۹ | 18:51

هی گایز

دو روز عجیبی رو پشت سر گذاشتم

دیروز صبح بابام یهو زنگ زد و دادوبیداد که اینا میخوان اتاقمو عوض کنن و از اتاق تک نفره انتقالم بدن به اتاق چند نفره. به زور وسیله هامو برداشتن بردن اونجا و گفتن باید پاشی و...

زنگ زدم بخش و گفتم که چرا دارین این کارو میکنین از اول اون اتاقو نمیدادین خب. اگر قرار بر پارتی بازیه که بازم درست نیست وسط راه بیرونش کنین یکی دیگه رو بیارین من خودم همکارم و ایشون پدرمه. گفت اره دستگاه اکسیژنش خراب بوده و خواستیم جلو چشم خودمون باشه و فلان. گفتم اوکی لطفا دیگه تلاش نکنین عوضش کنین.

بعد رفتیم بیمارستان دیدیم که بابام شروع کرده به فحش دادن به پرستارا و خدمات و...

انقدر ناراحت شدم که نگو. عمیییقا قلبم شکست بابت اینکه همیشه از بی ادبی مریض مردم می نالم و اینجا بابای خودم داره فحش میده.

آبرو و اینکه قطعا تو کل بیمارستان خبر فحاشی بابام پیچیده اصلا برام مهم نیست ولی حفظ احترام کادری که همکار منن و بابام میدونه مثل من اونجا خسته ن و اینجا محل کار منه و بیاد فحاشی کنه توش خیلی ناراحتم کرد. انقد ناراحت شدم که برگشتنی وسط راه پیاده شدم هرچند مامانم مخالف بود و تو اون سرما پیاده برگشتم خونه و تو راه هم گریه کردم و به خودم و زمین و زمان فحش دادم و تاسف خوردم برای خودم که همچین خانواده ای دارم. بعد زنگ زدم بخش  و از طرف خودم معذرت خواستم و همون یارویی که دفعه پیش پای تلفن گفت اکسیژنش خرابه و فلان گفت که میخواستیم یه مریض دیگه رو بیاریم جاش! اینجا بود که یکم آروم شدم و یه ذره دلم خنک شد که فحش خوردن! بماند که به بابامم تذکر دادم که لطفا نه تنها جایی که محل کار منه بلکه هرجای دیگه احترام خودتو نگهدار و فحش نده. حالا استرس داری عصبانیی ناراحتی مریضی یا هرچی!

امروز صبحم بیدارم کردن که بریم و کارای مرخصیش رو انجام بدیم اما اصلا راغب نبودم چون قول داده بودم به خودم که دیگه کاری به بابام نداشته باشم ولی خب طبق معمول مجبور شدم که برم و بدو بدو همه کاراشو انجام بدم تا اوردیمش خونه. بعدشم که اندازه یک میلیون و نیم خرج اکسیژن و دم و دستگاهش شد که براش گرفتیم و یه سریشو کرایه کردیم و اوردیم خونه براش. اکسیژن و ایناش خوبه ولی یهو یه حالت عجیبی مابین سرفه و تنگی نفس میگیره و اکسیژن لازم میشه.

+از طرفی هم فردا شیفتم. اولین شیفتم بعد از دو هفته س و واقعیتش حس میکنم تو شرایط الان بیمارستان و با توجه به استراحت طولانیم کشش شیفت 24 ساعته رو ندارم. کلی شیفت برام نوشته بخاطر اینکه همکارا سه نفرشون الوده شدن و رفتن استعلاجی

حالا بدن منم این مدت حسابی عادت کرده به تنبلی، جوری که اوایل از ترس عود علائم کرونا 12 ساعت میخابیدم و هنوزم یه جوریم که 9 ساعت خواب لازم دارم. نمیدونم از تنبلی ناشی از خوابیدن این مدته یا اینکه بی حالی ناشی از کروناس که باقی مونده.

ماه بعد قراره شیفتامون رو پخش و پلا تر بنویسه که خیلی خوشحالم ازین بابت. یعنی جای اینکه یه رو 24 باشم و روز بعد اف، هر دو روز 12 ساعت میشم. درسته که وقتم برای خودم کمتر میشه و تایم بیشتری رو توی راه سپری میکنم ولی واقعا شرایط بیمارستان غیر قابل تحمل شده و همین سه تا 24 و چند تا تک شیفت رو نمیدونم چطور وایسم تا اخر ماه.

+حس میکنم چاق شدم و این خیلی غم انگیزه. پهلو در اوردم و شکم! فک کنم بخاطر قرصای ضد افسردگیه که دکتر داده. خب واقعا اگر قرصا نبودن شرایط کمرشکن این روزارو تحمل نمیکردم. خداروشکر باز بهتر از سیگار و مشروبه. خصوصا که زیر نظر دکتره.

+ ماه بعد کلی مرخصی دارم که میخوام از نیمه اذر بگیرم و برم و اما بخاطر استعلاجیای پشت سر هم همکارا مطمئن نیستم بتونم به راحتی بگیرمشون. امیدوارم لازم نشه برای اونم با رئیس جر و بحث کنم.

+زنگ زدم شهر دانشگاه و بازم گفتن که نیرو نمیخوایم و حالا بذا ببینیم بعدا چی میشه و... خدایا کمک کن یه جا به من بدن تو شهر دانشگاه

+برای تحمل شیفت فردام دعا کنید

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .