چیزی که چند روز پیش یهو کلی متحولم کرد یه ویس یه دیقه ای از دکتر هلاکویی بود.
خدا خیرت بده مصطفی که منو باهاش اشنا کردی.
چیزی که این اواخر خودمم متوجهش بودم این بود که دارم خیلی پرخاشگر میشم و واقعا بی نظمی و بی قانونی اطرافم داره منو به مرز جنون میرسونه.
یه جمله دکتر هلاکویی گفت و انگار یه سطل آب یخ روم ریخته باشن، آتیشم خاموش شد!
«ریشه همه خشم و عصبانیت بشر در یک چیز است: انتظار!»
اگر ما از جهان و انسان ها انتظار داشته باشیم. داغون میشیم!
وقتی من انتظار دارم که سرویس هرروز سر وقت بیاد قطعا اگر دیر بیاد عصبی میشم.
وقتی انتظار دارم خواهرم ساعت ۷ به من زنگ بزنه و اون ۹ تماس بگیره من عصبی میشم!
از هرررر چیزی اگر انتظار داشته باشیم فاتحه مون خونده س!
انسان بیش از اون چیزی که فکرشو میکنه تو این جهان تنهاست و واقعا که جز خدا کسی رو نداره.
پس باید انتظار رو نسبت به اطرافیان و جهان اطراف از بین ببریم!
یکم مشکل به نظر میاد عملی کردنش و شاید خیلی وقتا یادم بره. ولی همینکه وسط خشم و ناراحتی مثل دیروز که خواهرم یک ساعت داشت زمین و زمانو بهم میریخت بخاطر اینکه ظرفاشو نشستم به خودم میگم: انتظار نداشته باش که چنینی حرفی زده نشه و اونطور میخای باهات رفتار بشه. آرومم میکنه! حتی یکم!