توسط ...
| یکشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۹ | 23:8
با دوستم حرف میزدم که خوابگاه بود. میگفت الان اشپزخونه م، الان حیاژم رو نیمکت دم در و...
قلبم فشرده گشت.
من کی میخوام ازون دوران بیام بیرون :(
+فردا شیفتم و احتمالا صبحش اعصاب خوردی خواهم داشت بابت پیگیری نیروی جدید :(
تا اواسط مهر زورمو میزنم اگر نیرو نیاوردن دیگه مهم نیست. دوماه و نیم میمونه یه جوری میگذره ان شالله