انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

نصف شب نویسی

توسط ... | یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹ | 1:12

خب شارژرمو پیدا کردم خداروشکر :)))))) در یک اقدام بعید گذاشته بودم تو کمدم که جای سوزن انداختن نبود.

بعدشم رفتم و یکم خرید کردم. شلوار و تیشرت و جوراب و... و چقدر همه چیز جنسش بد و قیمتش گرون شده. ینی علاوه بر این که قدرت خرید اومده پایین خیلی هم همه چیز بی کیفیت شده و واقعا به نظرم بهترین استراتژی در حال حاضر خرید آنلاینه. اگر ادم بتونه چیز اصل و با کیفیت و قیمت مناسب از انلاین شاپ مطمئن پیدا کنه عالیه.

اینطور که پیداست مردم هرروز بیخیال تر میشن و دیگه موردای کرونا قطعی که میشنوم از خونه زدن بیرون و بین مردم میچرخن خیلی زیاد شده و کلا از رعایت کردنشون قطع امید کردم و فقط منتظر واکسنم.

 

+داستان جدید داریم از بیمارستان!!

جدیدا نمیذارن کارمندا به سادگی مثل مردم عادی تست کرونا بدن. چرا؟ چون باید مرخصی استعلاجی بهشون بدن :) میگن خیلیا الوده شدن و بار فشار کاری بیمارستان مونده رو دوش یه سری. خداروشکر فعلا تو بخش ما کسی نگرفته وگرنه بیچاره میشیم. چون تعدادمون خیلی کمه و نبود یه نفر بشدت فشار کارو افزایش میده.

یعنی اگر دکتر اورژانس یه مریض که از مردم عادی بود رو فرستاد باید سریع تستش گرفته بشه اما کادر درمان باید هفت خان رستم رو طی کنن و متخصص ببینتشون و...

 

 

+چیزایی که فکر میکنم بعد رفتنم ازینجا دلم براشون تنگ میشه:

1_ خلوتی شیفت شبای بیمارستان بعد ساعت 1

2_ بابا و مامانم و باغمون

3_ تمیزی خونه و خیلی خوراکی های در دسترس

4_ خرج کمم اینجا

5_ آب و هوای اینجا

6_ خواهرزاده هام

7_وای فایمون

 

چیزایی که دلم براشون تنگ نمیشه :)

1_ بیمارستان و کلیه متعلقاتش به جز موردی که بالا ذکر شد

2_ محدودیت

3_ فضولی مردم و عدم راحتی به دلیل سرهای که در کون آدم است

4_ بی امکاناتی(نبود نونوایی مناسب، مغازه لوازم بهداشتی و پوشیدنی و... نبود مغازه هایی که بعضی خوراکی هارو مثل روغن زیتون اصل و... رو داره. نبود باشگاه مناسب، کلاس زبان مناسب، بسیااااری از بانک ها و موسسات و کارگزاری ها و دکتر ها و ازمایشگاه ها و داروها و وسایل و نبود اتوبوس و تاکسی مسیری، نبود کتاب فروشی مناسب و جامع، مجبور شدن به خریدن وسایل بی کیفیت بخاطر نبود وسایل خوب و تنوع و...)

5_ خواهر و برادرم :)))

6_ خیابونای اینجا

7_ بازار و مغازه های اینجا

8_ اداره جات و کارمندا و بی مسئولیتیشون صدبرابر جاهای دیگه

9_ خونه مون جز موردی که بالا ذکر شد

10_ جک و جونورایی که همه جا موجودن از محل کار وزندگیم گرفته تا باغ و همه جا

11_ سوپری محله

12_ خونه های فضول همسایه

13_ نون اینجا

14_ فرهنگ مردم(تحقیر کردن و محدود کردن زنان، فضولی و اصرار برای شوهر کردن و بی احترامی به کادر درمان و کم سوادی اکثر مردم و هرچی دلتون بخواد!)

15_ عروسی های مسخره اینجا

16_ بقیه مراسماتی که به تخمشون نیست و حیف میشن. نه بلدن تبریک تولد بگن نه یلدا و نوروز رو جشن میگیرن نه هیچی

17_ بی دوست و رفیقی و تنهاییم تا حدودی

18_ فک و فامیلمون

خب فعلا همینا یادم میاد. یه سریشم کنتاکت داره و شاید تکراری به نظر بیاد ولی مهم نیست.

شاید اینا تغییر کنه. شاید هیچکدومش نشه یا حتی جابجا بشن. اما فعلا این نظرو دارم با توجه به تجربیاتی که از شهر دانشگاه و خوابگاه نشینی دارم.

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .