خب دوران خوش و خرم و خوردن و خوابیدن و رسیدگی هم به سر رسید :)
هرچند یه روز جونمو به لبم رسوندن اونو فاکتور بگیریم خوش گذشت نسبت به اوضاع این مدت شکر خدا :)
فردا برمیگردیم و هنوز نمیتونم درست بشینم. امروز پنج دیقه برای صبونه نشستم و موقع تعویض پانسمان دیدیم خون اومده از زخمم.
نمیدونم چطور و با چه حالتی تو ماشین بشینم تو دمای ۳۷ درجه :/
کاش فردا ابری باشه
توکل به خدا. فردا هم میگذره مثل همه این روزا
+کاش زودتر پاییز شه. من عاشق پاییزم. تابستون خیلی اذیتم میکنه، من آدمیم که عین آبشار عرق میریزه تو هوای گرم و زود چرکو و بوعرقی میشه و تابستون باید دائم الحموم باشه و این خیلی سخته.
از طرفی یکم شوکه و ناراحتم! پاییز ۲۴ سالم میشه. ۲۴ سالگی سن عجیبیه برام دیگه حس خامی و جوونی ندارم :/ حس میکنم عمر گران گذشت.
+تا ۱۰ تیر فعلا استعلاجی دارم. دکتر خر گفت بعدا برات تمدید میکنم اگر خوب نشدی. چه تمدیدی اخه!؟ من که اصلا اینجا نخواهم بود! نمیدونم قراره چی بشه! کسی هم نیست برام تحویل بگیره و بفرسته.
+ حداقل باید یه میلیون بابت کادوی عروسی پیاده شم. با توجه به لطفی که از شش سال پیش این بشر به من داشته و حتی لپ تاپمم اون خریده، باید کادو خیلی بیشتر از اینا میبود ولی ندارم فعلا. از طرفی هم باید لوازم آرایش بخرم. پلت سایه خوب، براش، هایلایتر، مداد لب
خیلی غم انگیزه که پولمون انقد بی ارزشه. در به در دنبال لوازم ارایش به نسبت خوب و ارزونم و در بهترین حالت سه برابر ارزش پول یه وسیله ارایشی عالی برای مردم کشورای پیشرفته درمیاد.
مثلا اونا با یک صدم حقوق یه ماهشون خفن ترین پلت سایه رو میخرن و من اینجا باید با یک سوم حقوق یه ماهم اونو بخرم تازه اگر پیدا بشه!