خواهرزاده ی من ازینایی میشه که تو خوابگاه امون بقیه رو میبرن.
میره بالکن از ظهر تا شب با دخترای همسایه دعوا میکنه و فازش مشخص نیست طرف کیه. کلا صدای جیغ جیغ و من قهرم تو قهری از پنجره میاد.
این بچه واقعا نه ژن درست داره، نه تربیت درست، خیلی نگرانشم.
+ از حال آقای دوست بگم که سرگیجه همچنان داره. اینکه عمل میشه یا نه رو نمیدونم اما دوستش گفته درمان نداره. ان شالله که اینطور نباشه.
سرکارش خیلی اذیتش میکنن. قبلا خوب بود اما مدتی لج افتادن با رئیسشون و هی قضیه کشدار شد. طوری ک با این حالش بهش مرخصی ندادن و انداختنش بدترین پایگاه. چندبار گفته میخواد استعفا بده بعد ده سال. نمیدونم چقدر روحرفش هست و جدیه یا نه ولی من خیلی موافقم. حس میکنم تو بازار آزاد و ایده های کاریی که تو ذهنش هست خیلی بیشتر میتونه موفق باشه تا چندرغاز حقوق اونجا و شیفتای طاقت فرسا.
+از صبح فکر میکنم و هنوزم برام قابل درک نیست. رئیس بیمارستان وقتی رئیسه دیگه باید اون یکی شغلشو فراموش کنه درسته؟ به چه حقی باید بیاد گیر بده که من پیش اون عمل نکردم و پیش یه دکتر دیگه عمل کردم و بخاطر همین مرخصیمو امضا نکنه؟ به عنوان رئیس بیمارستانی که مرخصی استعلاجی امضا میکنه چرا باید مسائلو قاطی کنه؟
تا کی باید برم پیششون و زنگ بزنم به این اشغالای عوضی برای جور شدن کارام التماس کنم؟ اصلا همچین آدمی نیستم ولی انقدر تو این مدت از شروع طرحم مجبور شدم مظلومانه درخواست کنم ازین عوضی ها که شخصیتم زخمیه.
حالا اگر اون امضا نکنه راه به هیچ جا ندارم! رسما غیبت میخورم و مشکلات اساسی پیش میاد. تو این سیستم، هیچ جاییم نیست بهش اعتراض کرد و درست و درمون جواب گرفت. دیگه بالاتر از خودش میشه کی؟ رئیس دانشگاه! برفرض چندماه دربه در شکایت رفتم و اومدم ورسید گوشش، عمرا حق رو به یه طرحی بدن تا همکار کله گنده خودشون.