خب عرض کنم خدمتتون که دیروز یه خبر خوب دادم به خانواده. تا حالا هیچوقت یه همچین خبر خوب گنده ای نداده بودم! حس کردم بعد سالها نازایی دارم خبر حامله بودنمو به شوهرم میدم!
خبر ازدواج یه نفر بود که کلی ذوق کردن به خاطرش. خیلی هاااا
و طبق معمول گیر های بعدش که چرا تو ازدواج نمیکنی و...
+حال محل عمل چندان خوب نیست و امروز موقع تعویض پانسمان اشکم در اومد.
با این اوضاع میخوان منو برگردونن شهرمون به خاطر مراسمات ازدواج. نمیدونم چقدر میتونم مقاومت کنم.
خب راستش شکرخدا اینجا بهم خوش میگذره! علاوه بر وضعیتم کلا بدم نمیاد یکم دیگه بمونم نسبت به خونه خودمون بهتره. الان فازم اینه!
دیروز از سایت موتنرو ۳۵۰ تومن لوازم آرایشی و بهداشتی خرید کردم با کلی تخفیف. فک کنم چهار پنج ساعت تو سایتشون بودم تا ۱۲ تا چیز انتخاب کردم انقد که بین برندای مختلف مونده بودم :d
دوتا ژیلت خفن ست مردونه و زنونه برنده شدم و به اقای دوست گفتم هروقت دیدمت مردونه شو میدم بهت ولی راستش الان پشیمونم و میگم کاش میدادم به بابام اون بیشتر نیاز داره :))))
خدا کنه این وسایل برسن تا مراسم عقد، چون چندتاشو نیاز دارم.
پلت سایه و هایلایتر و ریمل ابرو و... هم باید بگیرم که حضوری میگیرم ان شالله هروقت برگشتم. چون قراره عروسو من آرایش کنم. البته این نظر من و عروسه بقیه اگر مخالفت نکنن! حالا میام میگم عروسی کیه.
+طبق معمول آقای دوست مریضه و تو محل کار جدیدش خیلی اذیتش میکنن و استعلاجیشو قبول نکردن.
یه روز ک رفت حموم آب رفت تو گوشش انقد ور رفت باهاش که گوشش عفونت کرد بعد شستشو دادن و الانم مایعش جابجا شده و دکتر گفته اگر خوب نشه تا هفته دیگه باید عمل کنه. الهی توکل به تو.