انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

آهی عمیق، به سان نفس آخر

توسط ... | یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱ | 0:45

آه سرزمینم...

متنی که درد سینه مو آرومتر کرد

توسط ... | شنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۱ | 0:9

تشنه ی قدرت بودم؛

مشکلاتی در زندگی من قرار داده شد تا قوی تر شم

در به در واقعیت بودم؛

زندگی حل و فصل چالش هایی رو بهم واگذار کرد تا واقع بین شم.

شجاعت خواستم؛

خطراتی له من داده شد تا به اونها غلبه کنم.

عشق خواستم؛

آدمهای نیازمندی در زندگیم قرار داده شد که بهشون کمک کنم.

توسط ... | شنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۱ | 0:6

بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره...

+ دکتر چاووشی روانشناس حاذق گفت: اگر درد روحی به جسم رسید وضعیت خیلی بحرانیه

منی که از دوماه پیش درد قفسه سینه دارم چیکار کنم؟

توسط ... | دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱ | 0:46

دیگه اصلا اون حس و حال و حوصله دانشگاه رو ندارم.

یادمه تحملم زیاد بود. دوستای زیادی داشتم. الان اصلا تحمل گوه بازیای بقیه رو ندارم. و خیلی زود از آدمایی که ازشون خوشم نمیاد دور میشم. انقد که اذیت شدم این چند سال و انقدر که مشکل دارم دیگه ظرفیتم تموم شده و جایی برای تحمل رفتار بقیه رو ندارم.

چند روز پیش که برگشتم شهر دانشگاه(خونه خودم) گفتم تنهام زنگ بزنم به این دختر همشهریم که کتابدار پزشکیه و چند بار گفته بریم بیرون و قبول نکرده بودم چون هی کار داشتم.

قبلش دو بار باهاش رفته بودم بیرون و چون شرایط مشابه زیادی داشتیم گفتم شاید بتونیم دوستای خوبی برای تنهایی های هم اینجا باشیم.

ولی این دفعه به دو دلیل ازش خوشم نیومد. یکی اینکه دست خالی اومد و حتی یه تعارف هم نزد غذا و خریدارو لااقل یکمشو حساب کنه و اصلا دست به ظرفا نزد و بازم تعارف نزد که بشوره! دومی اینکه اصلاااا به تخمش نبود که اعتراضات هست و بیشتر داشت محکومشون میکرد که آرامششو به هم زدن و هیچ کدوم از مسائل جامعه براش مهم نبود.

مطمئنم الان خیلی هاتون میگین تو که حرف از آزادی میزنی خب حق داره آزاد باشه و نظر خودشو داشته باشه.

دقیقا :) من اصلا نمیگم کار بدی میکنه فقط میگم چون آزادی انتخاب دارم دوست ندارم دیگه باهاش در ارتباط باشم چون ازش خوشم نیومده!

من دوست دارم مهمونم آدم باشعوری باشه. دوست دارم دست خالی نیاد همونطور ک من همیشه دست پر میرم خونه ش، حتی اگه یه چیپس و ماست موسیر یا یه دلستر باشه و وقتی هم میاد کمک کنه بهم.

هرکی هم اینجوری دوست نداره نمیخام باهاش در ارتباط باشم. چون من اینجوری خوشم میاد!

همچنین دوست دارم طرفم آدم دغدغه مندی باشه و مسائل دور و برش براش مهم باشه و طرف حق باشه. هرکی اینطوری نیست نظرش محترمه اما انتخاب من برای رفت و آمد و دوستی نیست.

وقتی من حالم بده و دارم خبری رو میخونم که ناراحتم کرده نمیخوام جای صحبت درباره ش بشینم در مورد رنگ موکت آشپزخونه یا رنگ رژ لب فلانی تو عروسی داداشش حرف بزنم.

والا! مجبور که نیستم با کسی باشم که تایپم نیست.

+ ولی خوش گذشت :)

یعنی خودمو مجبور کردم خوش بگذرونم. رفتیم پارک پاییزی و عکس گرفتیم. خودمو زدم به بیخیالی و از لحظه لذت بردم.

چون میدونستم اگر برگردم خونه باز فکرا مغزمو منفجر میکنن و نیاز داشتم انرژی بگیرم.

توسط ... | یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱ | 22:43

یه چیز جالب تر خدمتتون بعرضم که موقشنگ هم بای تشریف دارن :)))))

بنده خبر دارم اما اون از وضعیت من خبر نداره. البته حین حیزبازی تو پیاده رو چند بار مچمو گرفته و مشکوکه بهم :)))))))

توسط ... | شنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۱ | 21:22

حالا که بحث آزادی شده بذارین یه کام آوتی بکنم اینجا

بنده چند سالی هست که پی بردم بای هستم

البته اصلا اهمیتی نداره چون هیچوقت از اون قسمت غیر ستریتم استفاده نکردم و قصد ندارم استفاده کنم و از ستریت بودن بیشتر لذت میبرم.

خلاصه مراقب خودتون باشین پیش من :))))))

توسط ... | جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 14:53

میرم... میام... زندگی عجیب و عجیبتر

اما همیشه انگار یه چیزی کمه

اونم این وبلاگه

تنهای جایی که راحت این من برون گرای آسیب دیده میتونه برون گرا باشه و بریزه بیرون

توسط ... | یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱ | 0:20

حالم امروز فوق العاده خرابه و واقعا نمیدونم چیکار کنم که بهتر شم

تمرکز ندارم. کاملا حساس شدم و امتحانمم ریدم کلیم با موقشنگ دعوا کردم

توسط ... | شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ | 13:32

وقتی یه مریض حالش بده، بعد خدا فقط مارو داره

دکتر، کادر درمان... آمبولانس بیمارستان...

اینکه اهالی بیمارستان بخوان سواستفاده کنن به نظرم چنان گناه بزرگ و کار نابخشودنییه که در مخیله انسانیم نمی گنجه. روح انسان چیز مقدس و بزرگیه. یک انسان جلوت وایساده! بی پناه‌... ازت کمک میخواد. قسم خوردی، پول میگیری! بازم کاری کنی که به غلط کردم بیفته از اومدن به بیمارستان مگه میشه؟ اینو میخان کادر درمان انجام بده؟

لعنت خدا به تک تکتون که همه چیزو ازمون گرفتین چه در سلامت چه در بیماری

حین اعتراض مسالمت آمیز پزشکا برای اینکه امبولانس رو نکنید وسیله انتقال نیرو و اسرار مریضا رو ندزدین‌و در بیمارستان رو رو معترضای زخمی نبندید، یه خانوم جوون متخصص جراحی پریروز بر اثر جراحت شدید شهید شد.

از صبح نشستم دارم برای از دست دادن چنین انسان شریفی که جونشو پای سوگند و انسانیتش داد گریه میکنم.

توسط ... | پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱ | 19:5

خب ظاهرا از لحاظ رسانه های خارجی اینکه آیلان ماسک با سینک دسشویی رفته تو تویتر خیلی مهتر از همه اون ادماییه که اینجا دارن میمیرن.

توسط ... | پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱ | 8:40

این روزا زیاد فرصت و حال نوشتن نداشتم. یا داشتم اخبار چک میکردم یا شیفت میدادم یا کلاس‌زبان داشتم.

نمیدونم گفتم یانه ولی تا یه ماه دیگه اومدم شهر خواهرم خوابگاه بیمارستان میمونم و شیفتام صبح ثابته. همه اینا بخاطر اینه که این آشغالا مدرک دانشگاهمو بدن.

از صبح ثابت متنفرم همچنین از خوابگاه ولی اینجا مزیت های زیادی داره نسبت به محل کار قبلیم شکر خدا.

+این آخر هفته دوستم بعد سه سال میاد پیشم و میخام‌ببینمش و کلی ذوق دارم.

+سه روزه قفسه سینه م درد میکنه و نمیدونم چی میتونه باشه. شاید عصبی باشه شایدم نه

+هفته ی بعد هم موقشنگ میاد امیدوارم باز در انتخاب کادوی تولد برام نریده باشه.

+حالمم بهتره خداروشکر، اون گریه و خشم تبدیل شده به قدرتی که هر لحظه ممکنه سرباز بزنه.

توسط ... | یکشنبه یکم آبان ۱۴۰۱ | 20:39

امروز تولدم بود

صبح رفتم بخش، گفتم هرسال‌تخمی تر از پارسال

دوتا از دخترای بخش برام با مینی کیک خامه ای و شمع تولد گرفتن

بسیار ذوق نمودم که یکی به فکرم هست هرچقدر تازه اشنا شده باشم باهاشون

دعای امسال همه مونم که یکیه

به امید همون...

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .