بعد از قضیه مهسا امینی انقدر احساس عدم امنیت میکنم که شب کلی کابوس دیدم و بعدش بیدار شدم ناخوداگاه رفتم یه قفل اضافه زدم به در
خدایا به جوونیمون رحم کن
اعوذ بالله من شر فاسدان
بعد از قضیه مهسا امینی انقدر احساس عدم امنیت میکنم که شب کلی کابوس دیدم و بعدش بیدار شدم ناخوداگاه رفتم یه قفل اضافه زدم به در
خدایا به جوونیمون رحم کن
اعوذ بالله من شر فاسدان
یه همکار خیلی پرمدعای تعطیل دارم که با سهمیه قبول شده و رسمی شده، امروز برامون کارانه ریختن میگه وااای یک میلیون و نیم گرفتم! میگم یک میلیون و نیم تو تاریخ بیمارستان بی سابقه س مگه میشه!؟
یکم خیره شد گفت ده میلیون و پونصد ریال :)
گفتم عزیزم میشه یک میلیون و پنجاه هزار تومن!
+ بعدش وسط کار گفتم میشه کلیه این مریضو ببینی سنگ داشت یانه؟
دیدم تو یه سکوتی خیره شده به مانیتور :) گفتم عه! پس کیسته سنگ نداره.
و او... هنوز هم مطمئن نیست اونی که دید کلیه بود یا نه :)
+بعدشم تو آی سی یو کار پیش اومد، از گشادیش یه تعارف هم نزد که بره، انقد اعصابم ریده شد رفتم ۴۵ دیقه بعد برگشتم که کیونش پاره شه تنهایی :)
چرا من وقتی میام بیرون(خصوصا تنها) افسردگیم برمیگرده؟
دیوونه ای چیزیم؟
یا اینکه خیلی وقته نماز نخوندم اما نیاز دارم یه نماز طولانی بخونم و حسابی سر سجاده گریه کنم. ولی شیفتم و شرایطش نیست.
مودم خوب نیست و اومدم شکلات تلخ و بستنی سفارش بدم حالم بهتر شه که قیمتارو دیدم بدتر شد!
+ اتفاق خاصی نیفتاده فقط این چند روز کثافت و لجنی که توشیم و ناعدالتی ها بیشتر از هروقتی فرو شده تو چشمم و قرصامم دوروز نخوردم و یه غم و خستگی عمیقی وجودمو گرفته.
+ چند روز پیش شیفت شب بودم و همکاری که دقیقاااا تو یه سطح نسبت به منه داشت ناله میکرد که ای وااای بخاطر اموزشی که برای ام ار ای که با سهمیه و پارتی کلفت رفته خسته س و از من بدبختی که دوبرابر اون دنبال مطب و اینور اونور سگ دو زده بودم، انتظار داشتن هواشو داشته باشم و بجاش کار کنم. دوست داشتم بهش تجاوز کنم با قوطی کوکا کولا.
یه جوریم حجاب داره و از دین و ایمون میگه که آدم استغفرالله از دین هم بدش میاد.
روز بعدش دوستم اومد برای تحویل مدارک تبدیل وضعیتش به رسمی با پول و سهمیه باباش! تازه استرس هم داشت و شاکی بود که درکش نمیکنم!!! میگفت جای من بودی چیکار میکردی!! گفتم: خیلی خوشحال میشدم!!
رفتیم براش خرید و دربه در دنبال کیس ایرپاد مارک ال وی میگشت. کیس ایرپادش دو برابر هندزفریهای من قیمتش شد.
بعدش برای دوستاش کادوی تولد میگرفت دقت کردم که چقد کادوهای گرون تری میگیره نسبت به چیزای که برای من میگرفت و خب بهش حق دادم. چون من هیچوقت پولم نمیرسه براش چیز گرونی بخرم بالاخره اونم هرچقدر پول داشته باشه تو همون رنج که من میخرم برای من کادو میخره.
+ میدونم من هدفم چیز دیگه س، میدونم این ناشکری حرص خوردنا فقط انرژی منفی میاره. ولی واقعا نیاز دارم یه روز برم یه جای دور و ساکت فقط گریه کنم.
+ این دوستم همیشه در مورد ناراحتیاش با من دردودل میکنه اما من هیچوقت نمیتونم. چون ناراحتیای اون نهایتا اینه که نگرانه عمل دماغش چطور در بیاد یا اینکه اکسش دم در خونه شون سبز شه و...
اما مال من اکثرا خراب شدن یخچال و بی پولی و قرض و آینده و بی سهمیه و پارتی بودن و پول رهن و اجاره و تنهایی و... س.
اسنپ گرفتم اسم و رنگ ماشینو نوشته: دوو بژ
دقیقا دوو چیه؟ بژ چیه؟
حساسیت فضلی پدرمو دراورده
امپولا جواب نداد و دوباره برگشته و دماغم صد کیلوئه
+ ارباب حلقه های جدید و فصل جدید سی و هاوس اف د درگون رو دیدین؟ وای وای چه خوبن
+ چاق شدم، به این نتیجه رسیدم که واقعا من آدمی نیستم که بتونم هر وعده سیر غذا بخورم و چاق نشم. متاسفانه اشتهامم سیری ناپذیره.
قبلنا من آدمی بودم شدیدا بی اعتماد بنفس!
خیلی نگران قیافه م بودم و همیشه فکر میکردم زشتم
در عرض سالها این ویژگی رو سعی کردم از بین ببرم
تا جایی که دیروز که طبق معمول مانتوم آستینش کوتاه بود، تو کلاس زبان پسر بغل دستیم گفت: چرا دستات جوش میزنه؟
منی که سالهاست درگیر جوش زدن بازو و ساعدمم و خیلی بابتش ناراحت بودم، اصلا برام مهم نبود پسره چی گفت!!! شاید باورتون نشه ولی بیشتر اون چندتا جوش ریز رو کردم تو صورتش که بیشتر ببینه و براش عادی بشه که همه آدما همچین چیزایی ممکنه داشته باشن.
هنوز راه زیادی دارم ولی تا همین جاش به خودم افتخار میکنم.