انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 12:31

بعد از قضیه مهسا امینی انقدر احساس عدم امنیت میکنم که شب کلی کابوس دیدم و بعدش بیدار شدم ناخوداگاه رفتم یه قفل اضافه زدم به در

خدایا به جوونیمون رحم کن

اعوذ بالله من شر فاسدان

توسط ... | سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 19:10

یه همکار خیلی پرمدعای تعطیل دارم که با سهمیه قبول شده و رسمی شده، امروز برامون کارانه ریختن میگه وااای یک میلیون و نیم گرفتم! میگم یک میلیون و نیم تو تاریخ بیمارستان بی سابقه س مگه میشه!؟

یکم خیره شد گفت ده میلیون و پونصد ریال :)

گفتم عزیزم میشه یک میلیون و پنجاه هزار تومن!

+ بعدش وسط کار گفتم میشه کلیه این مریضو ببینی سنگ داشت یانه؟

دیدم تو یه سکوتی خیره شده به مانیتور :) گفتم عه! پس کیسته سنگ نداره.

و او... هنوز هم مطمئن نیست اونی که دید کلیه بود یا نه :)

+بعدشم تو آی سی یو کار پیش اومد، از گشادیش یه تعارف هم نزد که بره، انقد اعصابم ریده شد رفتم ۴۵ دیقه بعد برگشتم که کیونش پاره شه تنهایی :)

توسط ... | دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 20:19

چرا من وقتی میام بیرون(خصوصا تنها) افسردگیم برمیگرده؟

دیوونه ای چیزیم؟

توسط ... | یکشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۱ | 21:43

یا اینکه خیلی وقته نماز نخوندم اما نیاز دارم یه نماز طولانی بخونم و حسابی سر سجاده گریه کنم. ولی شیفتم و شرایطش نیست.

مودم خوب نیست و اومدم شکلات تلخ و بستنی سفارش بدم حالم بهتر شه که قیمتارو دیدم بدتر شد!

+ اتفاق خاصی نیفتاده فقط این چند روز کثافت و لجنی که توشیم و ناعدالتی ها بیشتر از هروقتی فرو شده تو چشمم و قرصامم دوروز نخوردم و یه غم و خستگی عمیقی وجودمو گرفته.

+ چند روز پیش شیفت شب بودم و همکاری که دقیقاااا تو یه سطح نسبت به منه داشت ناله میکرد که ای وااای بخاطر اموزشی که برای ام ار ای که با سهمیه و پارتی کلفت رفته خسته س و از من بدبختی که دوبرابر اون دنبال مطب و اینور اونور سگ دو زده بودم، انتظار داشتن هواشو داشته باشم و بجاش کار کنم. دوست داشتم بهش تجاوز کنم با قوطی کوکا کولا.

یه جوریم حجاب داره و از دین و ایمون میگه که آدم استغفرالله از دین هم بدش میاد.

روز بعدش دوستم اومد برای تحویل مدارک تبدیل وضعیتش به رسمی با پول و سهمیه باباش! تازه استرس هم داشت و شاکی بود که درکش نمیکنم!!! میگفت جای من بودی چیکار میکردی!! گفتم: خیلی خوشحال میشدم!!

رفتیم براش خرید و دربه در دنبال کیس ایرپاد مارک ال وی میگشت. کیس ایرپادش دو برابر هندزفریهای من قیمتش شد.

بعدش برای دوستاش کادوی تولد میگرفت دقت کردم که چقد کادوهای گرون تری میگیره نسبت به چیزای که برای من میگرفت و خب بهش حق دادم. چون من هیچوقت پولم نمیرسه براش چیز گرونی بخرم بالاخره اونم هرچقدر پول داشته باشه تو همون رنج که من میخرم برای من کادو میخره.

+ میدونم من هدفم چیز دیگه س، میدونم این ناشکری حرص خوردنا فقط انرژی منفی میاره. ولی واقعا نیاز دارم یه روز برم یه جای دور و ساکت فقط گریه کنم.

+ این دوستم همیشه در مورد ناراحتیاش با من دردودل میکنه اما من هیچوقت نمیتونم. چون ناراحتیای اون نهایتا اینه که نگرانه عمل دماغش چطور در بیاد یا اینکه اکسش دم در خونه شون سبز شه و...

اما مال من اکثرا خراب شدن یخچال و بی پولی و قرض و آینده و بی سهمیه و پارتی بودن و پول رهن و اجاره و تنهایی و... س.

توسط ... | یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۱ | 10:11

اسنپ گرفتم اسم و رنگ ماشینو نوشته: دوو بژ

دقیقا دوو چیه؟ بژ چیه؟

توسط ... | جمعه یازدهم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29

حساسیت فضلی پدرمو دراورده

امپولا جواب نداد و دوباره برگشته و دماغم صد کیلوئه

+ ارباب حلقه های جدید و فصل جدید سی و هاوس اف د درگون رو دیدین؟ وای وای چه خوبن

+ چاق شدم، به این نتیجه رسیدم که واقعا من آدمی نیستم که بتونم هر وعده سیر غذا بخورم و چاق نشم. متاسفانه اشتهامم سیری ناپذیره.

توسط ... | جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱ | 11:7

قبلنا من آدمی بودم شدیدا بی اعتماد بنفس!

خیلی نگران قیافه م بودم و همیشه فکر میکردم زشتم

در عرض سالها این ویژگی رو سعی کردم از بین ببرم

تا جایی که دیروز که طبق معمول مانتوم آستینش کوتاه بود، تو کلاس زبان پسر بغل دستیم گفت: چرا دستات جوش میزنه؟

منی که سالهاست درگیر جوش زدن بازو و ساعدمم و خیلی بابتش ناراحت بودم، اصلا برام مهم نبود پسره چی گفت!!! شاید باورتون نشه ولی بیشتر اون چندتا جوش ریز رو کردم تو صورتش که بیشتر ببینه و براش عادی بشه که همه آدما همچین چیزایی ممکنه داشته باشن.

هنوز راه زیادی دارم ولی تا همین جاش به خودم افتخار میکنم.

توسط ... | چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ | 15:54

هلی رفته مژه هاشو لیفت کرده و داف شده مثلا

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .