انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 21:3

با چند تا از دخترای اتاق بغلی آشنا شدم

انقدر از آشناییشون متعجبم که هنوز تو شوکم

دخترایی که سنشون کمه و رابطه جنسی با دوست پسراشون براشون عین آب خوردنه

دخترایی که از خونواده هاشون به طرز نامعلومی جدا شدن و توی خابگاه هستن، کار میکنن تو کارخونه و اینور و اونور و سیگار میکشن

امروز با یکیشون که داره ازدواج میکنه و یه ذره سالم تر از بقیه میزنه با اصرار خودش رفتیم تاناکورا و گفتم خب منم کفش میگیرم بذا برم باهاش.

همیشه فک میکردم کسی که دنبال جنس ارزونه تو بازار منم

ولی خب لااقل من به جنس و ایناشم توجه میکنم

با وجود اینکه داشت عروس میشد بین کهنه ترین و ارزون ترین لباسا میگشت و واقعا دلم به حال جوونای الان که البته خودمم جزوشونم سوخت.

توسط ... | پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 12:38

از دیوار یه کمد دیدم اومدم ببینمش که بخرم

از صبح دارم فک میکنم اگر منو خفت کنن بعد کلیه مو دربیارن چی؟

اگر بکشنم بعد خانواده م پیدام نکنن بذار به یکی بگم که اینجام

میدونم اینا کمدو گذاشتن تو دیوار که یه دختر بیاد خونه شون بگیره تش و بهش تجاوز کنن

نکنه کمده خرابه الکی برم این همه م استرس بکشم؟

چرا کمد انقد ارزونه نکنه توش مواد جاسازی کردن؟

ینی اون خانومه هم که پشت تلفن بود خرابه و میخواد منو بکشه؟

اگر دیدم خونه ش مشکوکه نمیرم تو دم در میگم کمدو میخام فقط بیارین بیرون کوچه

 

 

 

بعد از افکار فراوان رسیدم و دیدم بیچاره یه خانوم محترم محجبه س تازه کمدم دم دره تو حیاط :)

الهی شکرت این بارم به خیر گذشت، دیگه ازین غلطا تنهایی نمیکنم

توسط ... | جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 16:43

داشتم آرشیو پارسالو میخوندم

من خودم کافی نیستم شمام همراه من سجده و نماز شکر به جا بیارین که دیگه شهر خودم و اون بیمارستان نیستم

 

توسط ... | جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 16:31

دیروز با دوستام که دانشجوی سال آخرن رفتم که واکسن بزنن.

یه جماعت عظیمی از دانشجوهای دختر و پسر دیدم که همه به خودشون رسیده بودن و بی پروا و خوشحال باهم حرف میزدن و شیطونی میکردن.

یه نگاه به خودم کردم. چقد شبیه کارمندا شده بودم. شلوار پارچه ای گشاد، مانتو بلند و مقنعه و... چقد عوض شده بودم! چقد خود قبلمو دلم خواست.

یه دوره هایی از زندگی هست که آدم دوست داره بهش تافت بزنه که نگذرن و تا ابد بمونن.

مثل دوران دانشجویی از نصف به بعدش.

یا مثل تنها زندگی کردن الانم.

اما حیف که آدمی و زندگیش جورین که هر دوره ای رو بیشتر از مقداری توش نمیشه موند. آخرای دوره دانشجویی دیگه واقعا خسته بودیم از از بابامون پول گرفتن و بیکاری و درس خوندن و... و خیلی دلمون میخواست زودتر بریم سرکار!

الانم همه بهم میگن که یه روزی از تنها زندگی کردن خسته میشی و نمیشه این شرایطو تا ابد نگهداری

گاهی دلم آزادی و بیخیالی دوران سینگلی رو میخواد. ولی فک میکنم میبینم اواخر دوره سینگلی هم دیگه واقعا به بودن یکی نیاز داشتم! 

فک کنم بهشت جاییه که آدم میتونه لذت همه اینارو باهم تا ابد داشته باشه.

توسط ... | جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 16:18

ساعت چهار عصره و من تازه از خواب بیدار شدم :)

یه استراحت به تمام معنا کردم ولی عذاب وجدان دارم

کاش تکلیف شیفتام و آزمون استخدامی زودتر مشخص شه که یه برنامه برای زندگیم بریزم و انقد زمانم رو هدر ندم

+ بارون زیبایی میباره و من گرمایی لعنتی پنجره رو از صبح تا ته باز کردم و شوفاژو خاموش کردم. نمیدونم تابستون قراره چیکار کنم!

توسط ... | پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 17:17

گاهی مثل امروز قلبم خیلی میشکنه

یه دوست صمیمی دارم که کل زمستون و پاییز و حتی چند روز پیش ازم پول میخواست

یه سریوش پس داد و یه سریش هنوزم مونده

چند ماه من هربار کارت غذای خودشو دوست پسرشو شارژ کردم

حتی رمز دوم کارتمم دادم که اینترنتی خرید کنه

بهمن ماه یه بار دوست پسرش سیصد قرض خواست من ریختم براشون

اشتباهی ریختن به یه کارت مسدودم.

دوست پسرش گفت من از بانک پرسیدم گفتن اومده تو حساب فقط لازمه بری بانک ازادش کنی

اون پولو لازم نداشتم تا امروز که صبح زنگ زدم بانک و گفتن همچین چیزی وجود نداره و زنگ زدم به دوستم و گفتم بهش

با دوست پسرش از سر خودشون باز کردن و گفتن ما ریختیم و برگشت داده نشده خودت باید بری پیگیر شی 😐

هرچقد گفتم که بانک گفته شما باید برین گفت نه و با یه حالت منت گذاری گفت شماره کارت بده دوباره بریزم

خیلی قلبم شکست

حالا شنبه میرم بانک که نگن حضوری نرفتی بعدش شماره کارت میفرستم براش گور بابای تعارف و رفاقت

توسط ... | سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 21:35

بیاین یه چیز عجیبی براتون تعریف کنم

اینجا یه دسته از مردم زندگی میکنن که ازشون اسم نمیبرم که توهین به قشر خاصی نباشه

بیشتر حومه شهر و روستاها هستن

فرهنگ عجیب و غریبی دارن، حتی خیلی از خانواده های تحصیل کرده شون

تو فرهنگ اونا یه زن حق رانندگی نداره

چیزی به اسم طلاق وجود نداره و یه زن یا باید به زندگیش ادامه بده یا بمیره

وقتی دختری و پسری ازدواج میکنن حق تشکیل خونه و خانواده جدا ندارن و باید با خانواده پدر شوهر زندگی کنن تو یه خونه و سر یه سفره

یه دختر حق نداره تنها بیاد بیرون و باید یه زن یا یه مرد همراهش باشه

تو نود درصد مواقع دخترا بیشتر از پنجم ابتدایی حق تحصیل ندارن

تو موارد زیادی زنا و دخترا حق پوشیدن شلوار ندارن و تو خیابون هم باید دامن یا لباس محلی داشته باشن زیر مانتو

زندگی زوج های جوان بشدت وابسته به خانواده پدر شوهره

تو عروسی هاشون باید خروار خروار طلا بخرن برای عروس

و خیلی چیزای عجیب دیگه :)

خیلی خوبه که نمیذارن دختراشون درس بخونن و برن دانشگاه و بیرون برن، اینطوری دنیاشون خیلی کوچیک میشه و از خیلی چیزا خبر ندارن، وگرنه حتما نصفشون یا خودکشی میکردن یا فرار

توسط ... | سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 19:16

خب رفتم بیرون قدم بزنم

هنوز مغازه ها باز نشده، دلم گرفت

تعداد دست فروشا زیاد شده، ملت مغازه هاشونو آوردن تو خیابون

تعداد گداها زیاد شده چون امروز شهادته :)

تعداد مردای حیز چش چرون زیاد شده چون دخترا کمتر میرن بیرون :)

توسط ... | سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 16:59

همه ما یه فالویینگ داریم که از دوستا و همکاراس و نمیشه آنفالوش کرد ولی حالمون از استوری و پستاش بهم میخوره :))))

 

+امروز فقط برای دستشویی از تختم در اومدم و حالم از خودم بهم میخوره :)

بریم یکم پیاده روی

توسط ... | یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 5:29

دوست دوستم بدون اینکه رابطه داشته باشه و فقط با معاشقه حامله شده!

اونم تو دورانی که نشون شده و هنوز عقد نکردن

پسره هم نمیذاره بچه رو بندازه!

تا بخوان برن سر زندگیشونم چندماه میکشه

خدا نصیب گرگ بیایون نکنه

 

+ در مورد چگونگی حامله شدنشم وارد جزئیات نشین لطفا :)

فقط بدونید که اسپرما فرار کردن داخل

توسط ... | یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 5:27

ده سال پیش دختر عموم و نامزدش همدیگه رو برای نماز صبح بیدار میکردن و تو کل فامیل طوری که ابروشون بره در موردشون میگفتن :)

یه چند سال بعد هم اون یکی دختر عموم عقد کرد و با نامزدش گاهی میرفتن پیاده روی و هزارتا حرف میزدن پشت سرشون

درسته الان یکم وضعیت بهتره نسبت به ده سال پیش ولی فرق زیادی نکرده

خوب کردم فرار کردم یانه؟ :)

توسط ... | شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 20:11

خداروشکر کفشام انقد راحته انگار رو ابرا راه میرم

دو سال و اندیه هر روز میپوشمشون هنوزم سه سال عمر میتونن بکنن

کفش اسپورت اصل بخرید و چند سال کفش نخرید و کیف دنیا را ببرید

ولی من بازم میخام :( رنگیشو

توسط ... | شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 18:10

دارم نقل مکان میکنم به اتاق جدید

انقدر کثیفه که فک کنم تا یه هفته نتونم غذا بخورم

خروار خروار مو و زباله کف اتاقه

۹ اردیبهشت ۱۴۰۰

توسط ... | پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 22:30

با این حجم غذایی که میخورم انصافا نامردیه اگر لاغر نشم :(

 

+ ناخن انگشت فاکمو با ژیلت همراه با گوشت زیرش بریدم

امیدوارم زودتر خوب بشه من بدون انگشت فاک نمیتونم در مقابل سختی های روزگار دووم بیارم :/

زانک

توسط ... | پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 8:24

دوستم ساعت دو شب زنگ زده از خواب بیدارم کرده

میگم چی شده؟

میگه پاشو اونوری بخواب :)

همین قدر مریض، همین قدر روانی

عایم هپی

توسط ... | سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 23:8

خیلی خوشحالم

دوز دوم واکسنمو زدم علائمشم گذروندم

جلسه سوم لیزرمم رفتم بالاخره

از فردام روزه میگیرم

کلی هم امروز بارون قشنگ اومد و قدم زدم زیرش

چند روز دیگه هم میخام برم اتاق جدید

فقط باید یه ذره خودمو جمع کنم و روزامو مفیدتر بگذرونم

عشق تنهایی

توسط ... | سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 15:8

تنهایی زندگی کردن خیلی خوبه

تنها زندگی کنید و عشق دنیا را ببرید

هر وقت دلت بخواد غذا میخوری، از حموم لخت در میای

اصوات بد در می کنی :)))) و...

دل شکسته

توسط ... | دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 21:37

همه بیمارستان قبلیم قضیه من و موقشنگ رو فهمیدن

همه بخش، رئیس، منشی، همکارا و...

پیری گفته موقشنگ اینو میخواد چیکار؟ مطمئنا فقط میخواد بازیش بده

مثل همیشه قلبم شکست

مگه من چیم که گفته اینو میخواد چیکار؟؟؟

تو این دوره زمونه حتما باید دختر چهار سروگردن از پسر بالاتر باشه تا بتونه باهاش باشه؟ نمیشه هردو تو یه سطح باشیم؟

مثل زن خود پیری که چهار سر و گردن از خودش بالاتره بازم رفته به زنش خیانت کرده

واقعا براشون متاسفم

بیماران جنسی، حسودای عقده ای

امیدوارم خدا به راه راست هدایتشون کنه

خووووب شد من نموندم شهر خودم، وگرنه یه جهنمی برام میساختن صدبرابر بدتر از قبلی که هیچ کاریم نکرده بودم و سرمو مینداختم پایین و میرفتم و میومدم و بازم انقد اذیت میکردن

خدایا شکرت که نجاتم دادی

خدایا شکرت که رفتم از اون جهنم

تایپیست بودن اینجا صد شرف داره به کار اونجا

دلگیرم از دستشون... چرا دست از سرم برنمیدارن؟ همش نگرانم موقشنگو پر کنن، اذیتش کنن

عوارض واکسن

توسط ... | دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 14:13

انگار یه تریلی رد شده از روم و با هیچکسم میل سخن نیست

۵ اردیبهشت ۱۴۰۰

توسط ... | دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 8:6

امشب جر خوردم انقد که درد داشتم

تک تک سلولام درد میکرد هنوزم میکنه

سه تا استامینوفن خوردم از دیشب

خداکنه تا فردا خوب شم فقط یه روز مرخصی دارم

استوری واکسن

توسط ... | یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 12:23

همیشه منتظر این روز بودم که از استوریای واکسن زدناتون اینستاگرامو حامله کنید و صدای ملت در بیاد

الهی شکرت :)

واکسن

توسط ... | یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 12:14

اینم از دوز دوم

الهی شکرت

فاک یو کوید ۱۹

توسط ... | شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 20:54

پی ام اسم و دوست دارم موقشنگ و سه تا دختر همکلاسیش که تولدشو تبریک گفتنو جر بدم

توسط ... | شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 14:35

برای تولد موقشنگ کیک درست کردم و با تماس تصویری براش تولد گرفتم

کیکو نخریدم چون خیلی مسخره بود میخریدم و خودم میخوردم.

درست کردم اما قیمتش دوبرابر کیک آماده دراومد! نتیجه اخلاقی: هیچوقت کیک تولد درست نکنید همیشه آماده از بیرون بگیرید!

انقدر هم اتاقو به گند کشیدم که دو ساعت تمیزکردنش زمان برد

عکس کیک(کلیک)

فقر

توسط ... | جمعه سوم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 13:1

امروز صبح یکی از بلاگرا رفته بود بیمارستان

نشون داد چقدددررر رو درو دیوار جوونا زدن که میخوان کلیه و کبد و مغز استخون و ... خودشونو بفروشن

گاهی انقد ازین مملکت به ستوه میام که میگم کاش قبل اینکه با موقشنگ دوست میشدم با دایی دوستم ازدواج میکردم میرفتم آلمان

دیروز یه پیاده روی طولانی داشتم برای اینکه یکم حالم بهتر شه

اخر سر رسیدم به یه خیابون اعیونی، تو کل شهر دنبال نوتلا بودم اینجا مغازه ها یکی در میون نوتلا داشت با دوبرابر قیمت هم میفروخت

خونه ها شیک، مردم ریلکس، ماشینا همه خفن، جنسا همه خارجی

میگفتم کاش ادم همیشه اینجا باشه، این همه درد و رنج و فقر و دست و پا زدن اکثر مردمو نبینه. اینجا باشه و فک کنه همه چی خیلی اوکیه. اما متاسفانه من افتادم تو بیمارستان دولتی جایی که فقط مردم بیچاره برای درداشون میان

۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

توسط ... | پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 20:48

تو این دوسال دیگه عادت کردم

به لحظه هایی که انقد حالم بد میشه که میترسم غش کنم، دیگه فهمیدم که غش نمیکنم، فهمیدم که روزگار ناجوانمردانه مجبورم میکنه با زجر ادامه بدم

امروز تیر خلاصمم زدم و دیگه تیری برام نمونده

رفتم پیش رئیس بیمارستان هزچی نامه و قانون بود بهش استناد کردم و گفتم کار غیرقانونی ازم میخوان و... 

اما انکار کرد! پیچوند! رئیسمون هم پیچوند! دیگه دستم به جایی بند نیست.

اولش با ذوق و آب و تاب با رئیس رفتم گفتم برای رئیس بیمارستان توضیح میدم و حتما پدرشونو درمیاره، بعد که دیدم میپیچونه و طرف رئیسو میگیره لبخندم ماسید یه ساعت حرف میزد و چرت و پرت میگفت و گوه میخورد که منو قانع کنه اما من دیگه هیچی نمیشنیدم و فقط تهوع داشتم از سیستم از کشورم از همه چی

نتیجه ای نداد جز قول های هزار باره الکی

رئیس یه نامه الکی امضا کرد که تا اخر اردیبهشت تایپ کنم بعدشم منو تکنسین کنه

بعدش عین اینا که میخوان بچه گول بزنن نامه رو گذاشت تو کمدش و نذاشت یه عکس هم بگیرم ازش!

زنیکه عوضی ازم رسما سواستفاده میکنه. از ناتوانیم برای برگشتن به شهرم سواستفاده میکنه

خدایا بهم توان ادامه دادن بده... خدایا نجاتم بده...

حس میکنم قبلا دعاهام و توکل کردنام بیشتر میگرفت

شاید دیگه آدم پاکی نیستم که خدا کارمو راه نمیندازه

این همه توکل میکنم دعا میکنم و خیرات میکنم که کارم حل بشه اما هیچی

+عصر حالم بد بود اومدم پارک

کل پارکو دورش حصار کشیدن و نمیذارن کسی وارد شه

نمیدونم کجای دنیا اولین جایی که میبندن به خاطر کرونا بزرگترین پارک شهره که نیمکتاش بیست متر از هم فاصله داره.

ته پارک نزدیک خیابون یه گوشه نشستم و یه پسر بیست بار از کنارم رد شد مزاحمم شد. بهش گفتم واقعا چرا نمیذارین یه دختر احساس ارامش کنه؟ چرا نمیذارین ازاد باشه و نترسه؟

هی نرفت نرفت منم گوشیمو گذاشتم رو اسپیکر و زنگ زدم پلیس تا فرار کرد

 

توهین

توسط ... | پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 8:21

دیروز دکتر رادیولوژیست بدون اینکه چیز خاصی بگم بهم گفت زبون دراز و تهدیدم کرد

خاستم برم ماچش کنم بگم مرسی که بهم فحش دادی دنبال همین بهونه بودم که هم دهن خودتو آسفالت کنم و هم مسئولینو :)

رفتم اتاق رئیس بیمارستان دادو بیداد راه انداختم

تا ببینیم به کجا خاهد رسید

عذر شرعی

توسط ... | چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 19:4

روزه نیستم و با همه ام میل سخن است

کمدی

توسط ... | چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 15:49

اگر خارجیا دستگاه تناسلی نداشتن، در مورد چی فیلم طنز میساختن؟

واکسن

توسط ... | چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 11:28

بهترین صدایی که تاحالا از پیجر بیمارستان شنیدم:

هر کی واکسن نزده با کارت شناساییش بیاد حیاط :))))))

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .