عاقا ما یه موردی داریم
الان دو و نیم سالی هست که هی میگه پاشم بیام خواستگاری
شرایطش خیلی خوبه
ینی خوب نبود خوب کرده تو این دوسال مثلا هم بخشی از انگیزه ش من بودم
قیافه و ایناشم خوبه
و یه چیز خوب اینکه تو تهران زندگی میکنه و البته تقریبا همزبونمه
مهربونه، بسیاااار آسان گیر! و اهل پیشرفت و انرژی مثبت و موفقیت
اصلا غیرتی نمیشه و این اعصابمو گاهی خورد میکنه دیگه انقد بیخیاله
مثلا پروفایل عوض میکنم میگم ندیدی؟ میگه اون مربوط به خودته و چیز شخصیه و من نباید نظر بدم!! هرچیزیییی که بذاری!!
شما بودین خوشحال میشدین ازین اخلاق؟ نه اون شوری شوری که گیر بده بگه نذار عکستو نه به این بی نمکی یه نظر خشک و خالیم نمیده حتی نمیگه خوبه
کلا اخلاقش عجیبه بعضی چیزاش شدید خوبه بعضی چیزاش غیر قابل هضم
از لحن صحبتش خوشم نمیاد. به دلم نمیشینه عکس العملاش مثل همین پروفایله.
و بشدت هم بهش شک دارم چون اول هی میگفت فلانه بهمانه بعد که من میگم نمیسازم میگه باشه هرچی تو بگی به همین راحتی! کنار میاد با همه چی! مگه میشه!؟ یه چونه ای مقاومتی چیزی
آدم لارجیه و از همین میترسم خیلی با دخترا راحته ولی محترمه ینی میگه من اگر میخاستم عشق و حال کنم چرا بخام زن بگیرم و واقعاهم ادم اگر بخاد خیانت کنه از ادم دائم المسجد هم انتظارش میره. هی میگه شماره پدرتو بده و جدیه
دیگه اینکه خانوادش به خوانوادم نمیخورن و میترسم مشکل پیش بیاد
هی میگه خب مشکلت چیه یه فرصت به من نمیدی
خب چی بگم بهش واقعا بگم حسی ندارم بهت؟ بگم مشکوکم بهت؟ البته من معتقدم حس به وجود میاد ولی باز باید یکم به دل بشینه دیگه
راستی خیلیم کم توجهه یهو ناپیدا میشه چند وقت. میگه سرم شلوغ بوده. میگه من قرار نیست آمار لحظه به لحظه به طرفم بدم یا اون به من بده.
سرش واقعا شلوغه میدونم ولی من نمیسازم با این بی توجهی آدم هرچی باشه وقت یه ثانیه پیام دادن داره