انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

عاقا بیاین راهنمایی

توسط ... | دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ | 15:17

عاقا ما یه موردی داریم

الان دو و نیم سالی هست که هی میگه پاشم بیام خواستگاری

شرایطش خیلی خوبه

ینی خوب نبود خوب کرده تو این دوسال مثلا هم بخشی از انگیزه ش من بودم

قیافه و ایناشم خوبه

و یه چیز خوب اینکه تو تهران زندگی میکنه و البته تقریبا همزبونمه

مهربونه، بسیاااار آسان گیر! و اهل پیشرفت و انرژی مثبت و موفقیت

اصلا غیرتی نمیشه و این اعصابمو گاهی خورد میکنه دیگه انقد بیخیاله

مثلا پروفایل عوض میکنم میگم ندیدی؟ میگه اون مربوط به خودته و چیز شخصیه و من نباید نظر بدم!! هرچیزیییی که بذاری!!

شما بودین خوشحال میشدین ازین اخلاق؟ نه اون شوری شوری که گیر بده بگه نذار عکستو نه به این بی نمکی یه نظر خشک و خالیم نمیده حتی نمیگه خوبه

کلا اخلاقش عجیبه بعضی چیزاش شدید خوبه بعضی چیزاش غیر قابل هضم

از لحن صحبتش خوشم نمیاد. به دلم نمیشینه عکس العملاش مثل همین پروفایله.

و بشدت هم بهش شک دارم چون اول هی میگفت فلانه بهمانه بعد که من میگم نمیسازم میگه باشه هرچی تو بگی به همین راحتی! کنار میاد با همه چی! مگه میشه!؟ یه چونه ای مقاومتی چیزی

آدم لارجیه و از همین میترسم خیلی با دخترا راحته ولی محترمه ینی میگه من اگر میخاستم عشق و حال کنم چرا بخام زن بگیرم و واقعاهم ادم اگر بخاد خیانت کنه از ادم دائم المسجد هم انتظارش میره. هی میگه شماره پدرتو بده و جدیه

دیگه اینکه خانوادش به خوانوادم نمیخورن و میترسم مشکل پیش بیاد

هی میگه خب مشکلت چیه یه فرصت به من نمیدی

خب چی بگم بهش واقعا بگم حسی ندارم بهت؟ بگم مشکوکم بهت؟ البته من معتقدم حس به وجود میاد ولی باز باید یکم به دل بشینه دیگه

راستی خیلیم کم توجهه یهو ناپیدا میشه چند وقت. میگه سرم شلوغ بوده. میگه من قرار نیست آمار لحظه به لحظه به طرفم بدم یا اون به من بده.

سرش واقعا شلوغه میدونم ولی من نمیسازم با این بی توجهی آدم هرچی باشه وقت یه ثانیه پیام دادن داره

توجیه پست قبلی

توسط ... | دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ | 14:36

در جواب کامنتا:

من نیومدم ته دل کسیو خالی کنم که پیراپزشکی قبول شده

اتفاقا خیلی خوبه چون احتمالا استخدامیش حداقل 80 درصد بیشتر از رشته های وزارت علوم به جز تربیت معلمه و پرستیژ همه بالاس و کار راه انداختناتون تو زندگی آسون تر میشه!

من نکات مثبت و منفی هر شغل رو گفتم که هر کسی بنا به علاقه و شرایطش انتخاب کنه

مثلا دوست من علم و سواد پزشکی براش مهم تر بود رفت پرستاری. اما من راحتی کار برام مهم تر بود پس رشته های با دشواری بیشترو انتخاب نکردم

کی میگه همه پزشک میشن؟؟؟؟ عاقا نظر من اینه هیچکس نباید بره پزشکی مگرررر اینکه واقعا علاقه داشته باشه. وگرنه نمیتونه این همه سختی کار رو تحمل کنه. علاقه هم همون عشق به پول و پرستیژ و زیست دبیرستان نیست

این هفت سال یه دنیای دیگه س. پر از تفاوت!!

کنکوریا توجه!!

توسط ... | دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ | 14:18

خببب

یه کامنت برای یکی از دوستان گذاشتم گفتم شاید به درد اونایی که انتخاب رشته میکنن بخوره


"اگر بخای پرستاری و هوشبری و اتاق عمل و مامایی رو انتخاب کنی باید قبول کنی که از زندگیت تا موقع بازنشستگیت بزنی. یعنی تو فرض کن صبح خانومه میره بیمارستان تا عصر سرپاس در خوشبینانه ترین حالت که شیفت صبح باشه و با بدترین بوهای دنیا و صحنه ها سروکار داره و عصر که برمیگرده باید به خونه و زندگیش برسه. فقط موندم واقعا چطور میتونن؟؟؟
رادیولوژی علوم ازمایشگاهی و اچ ای تی خوشبختانه نشستن داره تمیز تره خرحمالیش کمتره و کارش سبک تره
درس علوم ازمایشگاهی رادیولوژی پرستاری و مامایی خیلی سخته
خطر همه شون دارن
اتاق عملا و هوشبریا بیشتر از ما اشعه میخورن تو بعضی بیمارستانا
علوم ازمایشگاهیا در معرض هزارتا باکتری و ویروس و پرستاری و ماماییم که تو عفونت میرن و میان
سواد مامایی پرستاری هوشبری و اتاق عمل در زمینه پزشکی بیشتره
استخدامیم چندان فرقی نداره
فک کنم اچ ای تی یکم کمتره
پرستیژ به ترتیب مامایی اول بالاس بعد اون رادیولوژی پرستاری علوم ازمایشگاهی اتاق عمل هوشبری و اچ ای تی
رتبه هم فرق میکنه مامایی پرستاری رادیولوژی و آزمایشگاه هر سال یکی جلو میفته یکی عقب ولی معمولا ازمایشگاه رتبه بهتر میخاد. بعد اونام اتاق عمل و هوشبری بعد اچ ای تی بعد بهداشت عمومی

بی حسی به درد

توسط ... | یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ | 23:30

امروز این فیلم دایورجنت رو دیدم به یه چیزی پی بردم

آدم تا بی نهایت میتونه زمخت و بی احساس باشه

تا حدودی که خودش باورش نمیشه میتونه تحمل کنه

مگه اینایی که قاتلن از بچگی قاتل دنیا اومدن؟ مطمئنا سر چندتای اول دستشون لرزیده و اذیت شدن

تو خودمم تغییر دیدم

یادمه 17 سالم که بود یه ثانیه یه عکس جسد دیدم کالبد شکافی کردن تا یه هفته جلو چشمم بود

بعد الان مثل نقل و نبات دست و پای بریده جلوم میبرن و میارن و یهو میبینی مریض کنارمه روده هاشو کردن تو کیسه، من دارم چایی میخورم

آدمها بیشتر از اون چیزی که فک میکنن میتونن منعطف باشن فقط باید تو موقعیت قرار بگیرن

29 تیر 98

توسط ... | یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ | 23:8

اگه بگم امروز از هر روزی بیهوده تر بود باورتون میشه؟ :)

نه ورزش کردم نه درس خوندم

جز دیدن یه فیلم هیچی

خواهرمم اومد خونمون

آقای ر

توسط ... | یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ | 1:57

امروز داشتم از لزومات صداقت در رابطه با آقای دوست میگفتم که دقیقا در همین حین آقای ر پیام داد بعد از چندین روز :)

آخ شوخیشم بده اگر بداند

مشکلی نیستا

 من که تعهدی بهش ندارم و دوست دختر و زنشم نیستم. مشکل اینجاس که این مخصوص ازون فرد بدش میاد و بشدت زخم خورده س سر آشنایی با من و... و به ده فرسنگی ذهنشم نمیرسه ک تازگیا پیام میده. 

ولی شاید بهش بگم چون احتمالش هست ک سه تایی رو به رو شیم 😯 و البته دروغ یا در این مورد پنهان کاری همیشه یه جایی فاش میشه

29تیر 98

توسط ... | یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۸ | 1:44

خیلی جالبه که هر آخر شب فک میکنم که اون روز هیچ غلطی نکردم

به کجا چنین شتابان؟

دو هفته از برگشتنم از دانشگاه گذشت و من چندان کار مفیدی نکردم

امروز دو ساعتی درس خوندم

و البته رفتم دنبال باشگاه ولی چندان موفق نبودم ک اون چیزیو که میخام پیدا کنم.

زانو درد و بالطبع نگرانی اومده سراغم ک نکنه ورزشام اشتباهه.

خبر خاصیم نشد از کار و...

فقط جناب دوست عکسمو نشون داده به دختر عمه ش. همون که قبلا بهش پیشنهاد داده بود و دختره جو برش داشته بود فک میکرد عاشقشه 

گفت بهش گفتم دوست دخترمی

گفتم اگه کارتو راه میندازه بگو. عکسمم نشون بده جهنم ازون ور دنیا کی مارو میشناسه. ولی نفرس دنبالش بره بیاد آمار بگیره

 

رفیق دوست پسر دار نگیرید عاقا نگیرید

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 17:11

وااای خدایااا دوستم شکست عشقی خورده

از صبح ده بار زنگ زده

برداشتم میگم چی شده؟؟؟؟؟ میگه با پیج فیک که فالو کردم قبول کرد

فک کردم باز دوساعت میخاد حرف بزنه خداروشکر به بیست دیقه راضی شد

همشم حرف تکراری! آخه دختر خوب تو ک آخر کاریو که میخای میکنی چرا دیگه ده بار از من نظر میخای میرینی به اعصاب آدم؟

ینی من بدبخت فقط باید دلداری دوستامو بدم و گنداخلاقیاشونو تحمل کنم به خاطر دوست پسرا و شوهرای خرشون

روزگار خانه نشینی

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 12:3

قشنگ کم شدن خواستگارهامو به مرور زمان و بالا رفتن سن و مقطع حس میکنم.

به جهنم! هیچوقت خاستگار زیاد خوشبختی نیاورده...

آدم یکی به وقت خودش داشته باشه ولی خوب باشه

 

+به محض اینکه خواستیم بریم باشگاه زانو درد گرفتیم :) چاک براین زندگی

 

+عاقا ما بریم تا اون مقدار درس تعیین شده رو نخاندیم نیایم نت. ببینیم چند مرده حلاجیم؟!

کابوس

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 11:25

خواب بد دیدم

میگم خواب بدو تعریف نکنین :(

ولی فک کنم یه اتفاقایی امروز بیفته

این مدل خابم خبر از واقعیته

برم صدقه بدم

انقد بد بود که انگار چند ساعت ترسیده بودم تکون بخورم تو خواب انگشتای یکی از پاهام مونده بود زیر اون یکی یه دستمم زیر کمرم دیگه نمیتونستم تکونشون بدم اصن

فردایی غم انگیز

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 1:56

آه خدایا روزای غمگینمون از فردا شروع میشه پلیز هلپ می :(

دو روزه درس نخوندم و فردا مثلا باید میرفتم کتابخونه که اگه الان بخابم ده هم بیدار نمیشم.

بلی جون قهره

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 1:31

بلاگفا مارو نمیشمره و جزو به روز شده ها نمیکنه

چه کنم

بهتر!

اینطوری امنیتم بیشتره :d

از ترس اینکه خاهرم و اینایی ک درباره شون مینویسن پیدام کنن دلهره دارم همیشه

سگ اخلاقی چون من

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 0:56

بهش گفتم گوشیم شارژ نداره

داره خاموش میشه

داره خاموش میشهههه

خدافظ

 

و سپس خیلی ریلکس گوشیمو زدم شارژر بغل گوشم، اومدم اینجا و از وبگردی لذت بردم

چه بیشعورم من :)

شانس

توسط ... | شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ | 0:33

ووویییی اصن عکساشو میبینم یه حس بدی بهم دست میدههه

بعد هی میگه برو پستامو ببین

بد نیستا قیافه ش

واقعیش خیلی بهتره ولی

لعنتی کیا میان مخ مارو بزنن :)

27 تیر 98

توسط ... | جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۸ | 23:4

امروز خواهرم بالاخره اومد زیر دستم و آرایشش کردم :)

بعدم ازش عکس گرفتم. بیچاره خیلی بدعکسه

خیلی خوب شد ولی پدرم دراومد

خیلی انرژی ازم گرفت

مشکل اینجاس که ریمل ندارم چون برا روزانه خودم استفاده نمیکنم

و البته اینکه آرایشی که برا کسی میکنم اصلا ثابت نمیمونه کلا یه ساعت خوب میمونه

اسپری فیکس ندارم و البته پرایمر

 

دیگه دیگهههه امروز هیچکاری نکردم :d

ماسک مو زدم بسی بو گندو بود ولی خوب بود. فقط بال مگس مونده بود توش بریزم

ماسک مو

توسط ... | جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۸ | 11:9

پاشیم یه ماسک موی بوگندویی بزنیم موهامون از خشکی درآد :)

هر دفعه که میزنم میترسم کچل شم😄 یه چیزایی قاطی میکنم باورتون نمیشه

آبجیییی

توسط ... | جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۸ | 1:22

حالا

بزن بر سینه و بر سر

😄

فک کنم آبجیم وبلاگ مینویسه

اینجا رو پیدا نکنه صلوات

از انگشت کوچیکه پا آویزونم میکنه😄😃

27تیر98

توسط ... | جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۸ | 1:13

امروز از شدت افسردگی صبحم بعد چهل و پنج دیقه درس کلا گذاشتمش کنار

یه ساعت ورزش کردم و عصر رفتم باغ خیلی حالمو عوض کرد

اگه خدا بخاد و بشه از شنبه میخام برم کتابخونه. کتابخونه نزدیک خونه رو جمع کردن باید برم اونور شهر

بلاگفا، توهم؟

توسط ... | پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۸ | 13:36

فک کنم بلاگفا هم یه نیمچه فیلتری شده :/

شاید باورتون نشه ولی چند روز بود با مشت و لگد کار میکرد تا ویپی ان نصب کردم درس شد

:(

توسط ... | پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۸ | 9:57

امروز دلم گرفته

خدا رحم کنه دیگه روزایی که حالم خوب بود انقد بی فایده میگذشت امروز چیکار میخام بکنم!

پاستور

توسط ... | پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۸ | 0:54

خیابان پاستور خیابون خیلی قشنگی بود...

منتهی میشد به دانشکده مون

فصل بهار پررررر بود از گلای رز رنگارنگ و تو کل خیابون بوشون میومد. بالاسرشونم بیدای مجنون و زیرشونم نیمکت

فصل پاییز پر بود از برگ زرد و وای که بارونش چقد قشنگ بود

چقد دلم تنگ میشه...

26 تیر 98

توسط ... | پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۸ | 0:52

امروز درس خوندم بدک نبود ولی برنامه م تموم نشد

شکر خدا بالاخره واسه کار ثبت نام کردم

دوستم فهمیدم ازدواج کرده کسی که همیشه از بی شوهری مینالید خیلی یهویی! یه پست بی هیچ نوشته ای از عکس عقدشون گذاشته بود اینستا

ورزشم نکردم باز :(

قسمت 10 سریال 100 رو دیدم خیلی خرکی شده دیگه :)

انتهای خیابان پاستور

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 21:58

اسم وب رو عوض کردم

دیگه با خونه نشین شدنم فک نکنم زیاد "بی سرزمین تر از باد" بهم بیاد

اسمشو میذارم انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...

دوست صمیمی

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 21:50

زنگ زده میگه دو تا خواستگار پولدار داشتم جفتشو رد کردم اخه میدونی یکیش دیپلم بود ولی میلیاردر بود هرچند اینا سوادشون خیلی از دکتراهای ماهم بالاتره ولی خب من تحصیلات برام مهمه

اون یکی هم میخاد زود بره خارج از کشور ، راستشو بخای نمیخام به این زودیا برم خارج!

لعنتی به من که دوست صمیمی تم و میشناسمت دیگه چرا این حرفارو میزنی؟ :) پز چیو داری پیشم میدی؟

عکسمان

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 21:41

یه بند انگشت موهام مشخص بود تو عکس پرسنلی

مجبور شدم مقنعه مو با فتوشاپ بیارم جلو

شبیه سیب زمینی شدم

چاک بر این زندگی :\

نیو لایف

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 17:41

یه نفر قبل من برای کار از هم کلاسی هام ثبت نام کرده نمیدونم کیه

شاید هم مال دانشگاه یه استان دیگه س تو استان ما میخاد کار کنه

کاش منم صبح ثبت نام کرده بودم شاید تا شنبه کاراش حل میشد

الان بس باید بشینم تا شنبه بعد زنگ بزنم رئیس بخش بیمارستان هماهنگی های لازم رو بکنه

این سر کار رفتن ما هم داستانی شده

 

+دلار و طلا ارزون شده و من خوشحالم 

ان شالله تا من پولی در بیارم و بخام گوشی بخرم ارزون تر هم بشه

 

+نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت 

از اینکه دارم وارد یه دوره جدید از زندگی میشم حس عجیبی دارم

دانشجویی دیگه تموم شد

دوره مسئولیت، کار، دوره استقلال بیشتر

اگر خدا کمک کنه و همه چیز خوب پیش بره تا یک سال و نیم دیگه من به ادمی تبدیل میشم که تو هر جای دنیا میتونه تنها زندگی کنه

 

+نگرانم چون کاری که ما تو دانشگاه انجام میدادیم و دستگاه هاش با مال اینجا فرق داشت. نگرانم نکنه برم و خراب کنم. خداروشکر اینجا اختصاصی کار نمیکنن که جون مریض در خطر باشه. حداقل فعلا! 

کار

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 17:33

بالاخره سایت باز شد و برای کار ثبت نام کردم و بالاخره همین شهر کوچیک و کم امکانات خودم رو محل خدمت انتخاب کردم

اصلا باورم نمیشه

هیچوقت نخاستم اینجا رو بزنم ولی در این لحظه زدم

شاید میترسم. شاید واقعا قانع شدم

شاید مصلحتم در اینه

نمیدونم

ولی تا حداقل دوسال اینجا موندگار شدم

میگم حداقل دوسال، چون شاید برای همیشه اینجا استخدام شدم و شاید هم اینجا قسمتم بود که ازدواج کنم

سرنوشت رو نمیتونم تغییر بدم ولی... دوست دارم یک روزی دوباره از اینجا برم و زندگی رو یه جای دیگه تجربه کنم

گلویمان

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 11:53

از روزی که برگشتم ینی ده روز پیش، هر صبح گلوم درد میکنه و سینوسام عفونت می کنه.

تازه درم میبندم که باد کولر نیاد

دمنوش ممنوشامو باید بیارم وسط :/

دوست2

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 1:30

از احوالات رفیمون اینکه تا دو سه روز نمیتونه پیام بده چون انژیو شده

کسیم دوروبرش نمیشناسم حالشو بپرسم گفته دیگه به دوستشم پیام ندم هر اتفاقی افتاد وگرنه اخرش زن دوستش منو به توپ میبنده یه روزی

البته من که میدونم سر راحتی و بی جنبگی دوستش غیرتی شده وگرنه همون موقعم که شماره شو داد و گفت اگه بلایی سرم اومد خبریم نشد بهش پیام بده، زن داشت

دوستش لابد فک کرده من چه دختر ولیم ک انقد راحت داره تو تو میکنه پای پیاما با من

خبر نداره با چه بدبختی و چنگ و دندون و از خودگذشتگیی تاحالا منو نگهداشته

25 تیر98

توسط ... | چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸ | 1:22

امروز بخاطر سردرد شدید و طولانی ورزشم به فردا موکول شد

پنج شش صفحه لغت خوندم و برنامه ریزی کردم بالاخره

چرا به ذهن خودم نرسیده بود برنامه ریزی کنم؟ که انقد تباه نشینم و به دیوار خیره شم جای درس خوندن

از شنبه قراره سه نفر سه نفر اسممون دربیاد که بریم دنبال کارای بیمارستان واسه کار

خدایااا به امید تووو

مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .