انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط ... | دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ | 23:49

امسال دنبال مدرکم افتادم

طرحم تموم شد

خونه مو تمدید کردم

خواهرم...

برادرم رفت خارج

دماغمو ژل زدم

ناخن کاشتم

زبان خوندم

سه ماه از طرحمو رفتم جای دیگه

کار با چوبو یاد گرفتم

ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

توسط ... | دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ | 23:24

یه روزایی مثل امروز به خودم قول میدم شاد باشم و همه چیو فراموش کنم اما همینکه شب میشه همه بغضای قورت داده رو بالا میارم.

اما در هر صورت باید ادامه داد این زندگی رو. غیرازینه؟

سال نو همگی خوش و خرم و پر اتفاقای خوب و قشنگ

ان شالله امسال هیچکدوممون چیزی رو از دست ندیم و کلی چیزای خوب هم بدست بیاریم و گره های زندگیمون بازشه. و مهمتر از همه چیز‌ دلمون خوشحال باشه❤️

لاو یو آل❤️ هلیتون

ادامه مطلب

توسط ... | سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ | 20:57

در همون حالی که مردم دارن خودشونو شهرو به خاطر چهارشنبه سوری به فاک میدن، چهارشنبه سوریتون مبارک

توسط ... | سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ | 9:58

انقدر که این روزا مردم سر هم کلاه میذارن

اگر یک ذذذررره ساده باشی قورتت میدن

از وقتی از کارمندی اومدم بیرون فهمیدم مردم چقدر دارن سرهم کلاه میذارن و خون همو میخورن با بی رحمی

حالا خدمتتون عرض خواهم کرد خاطرات این چند روزو

توسط ... | یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 1:7

یه کلیپ که یه زمانی خیلی وایرال بودو باز دیدم

یه فیلم مهران مدیری سال ۷۲ اینا

دوتا عروسن بعد پر زنه دورشون و همه لب همو میبوسن

کار به رسومات اون موقع ندارم ولی چقد لزبینای اون موقع حال میکردن. لب همو میبوسیدن، باهم میرفتن حموم، بازم کسی نمیگفت تو لزی. والا کم کم طوری شده چپ نمیتونیم نگا کنیم به یه دختر میگن نظر داری بهش. البته گاها همچین دروغم نیست :)))))))

توسط ... | جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 13:24

فک کردم ازین کرونای لعنتی خلاص شدم که دیشب بعد یه هفته دوباره عین روز اول عود کرد!

خلاصه مراقب باشید خیلی خیلی تخمیه

توسط ... | چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:6

امروز بعد مدتها خواستم صبح با آرامش بخوابم که طبق معمول مسجد روبه روی خیابون آلودگی صوتی ایجاد کرده بود و نذاشتن یکم بخوابیم

امیدوارم خدا خیرتون هم بده با این طرز عزا و جشنتون

توسط ... | چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ | 13:44

تازگی فهمیدم به پیاز حساسیت دارم

وقتی پیاز میخورم عین راسوی بدبو میشم انقد که بد نفخ میکنم

تا چند روز کسی نمیتونه از کنارم رد شه

اگر یه روزی خدایی نکرده با شوهرم مشکل پیدا کردم وموافق طلاق نبود پشت سرهم پیاز میخورم سر یه هفته دمشو میذاره رو کولش و میره

توسط ... | شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 16:46

سلام به دوستان عزیزم، از طرف یک فریک که با خوردن قهوه خوابش میاد!

توسط ... | جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 2:2

هلی تون اخیرا خیلی بی ادب شده

به بزرگی خودتون ببخشید زندگی فشار آورده بهش

توسط ... | پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 19:56

حس رهایی لحظه باز کردن سوتین بعد از یک روز سخت کاری هزاران بار تقدیم تو باد

توسط ... | پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ | 11:24

هلی تون بویاییشو از دست داده

مراقب باشین کرونا باز کیونمون گذاشته

توسط ... | سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 20:30

طرح یکساله م تمدید نشد

مطب هی امروز و فردا میکنه

پول ندارم

بازار کار کارپردازی هم افتضاحه

ولی تصمیم گرفتم فاک بفرستم و بخوابم

توسط ... | دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 18:19

میگن انرژی منفی چیزای منفی میاره، من واقعا حسش کردم. وقتی انرژیت مثبته اتفاقای مثبت میفته و برعکس.

جالب اینجاست که اتفاقای بد باعث انرژی منفی شدن و به دنبالش اتفاقای بدتر میفته!

نمیدونم این چرخه کجا قطع میشه ولی خسته م

دقیقا وقتی که از بیکاری و بی پولی و نگرانی دارم میمیرم دلار باید دوبرابر بشه

توسط ... | یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 21:24

هلی تون شدید مریضه در حدی که کف دستاش هم درد میکنه.

انصافا من موقع کرونا خیلی سالم تر بودم.

تو شش ماه اخیر پنج بار سرما خوردم.

دلار هم که گذاشته قسمت خصوصیمون، تاخیری هم زده ول کن نیست.

قرصای افسردگیم رو از یکی به یک و نصفی افزایش دادم. بدون اجازه پزشک! چرا؟ چون پول ویزیت ندارم.

توسط ... | شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ | 15:9

از اونجایی که مث سگ مریضم، مامانمو با خودم آوردم سرکار که اگه حالم بد شد یکی باشه.

اینجا یه پیرزن عراقی از مریضا براش پیدا کردم نشستن گرم گرفتن :)

بلکه خاطرات عراق یادش بیاد

سالها پیش با بابام زیاد میرفتن اونجا، الان پول یوخده

توسط ... | جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ | 19:19

هلی تون برای صدمین بار تو شش ماه اخیر سرما خورده و باز با هیچکسش میل سخن نیست

توسط ... | جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ | 1:12

اقا من که برا مدرکم رفتم تهران

با رفیقم رفتم یه کافه ای، دو تا دختر به شدت لووووس نشسته بودن داشتن آلمانی می خوندن باهم. اونم چطوری

تو یه اتاق جدای کافه، که معلوم بود هر روز میرن اونجا. یه سینی کباب نصفه خورده کنارشون بود و دسر و چایی و... لباسای عجیب گرون قیمت و...

یه نگاه به اونا کردیم یه نگاه به خودمون، یاد اون روزا افتادیم که تو خوابگاه کف سالن تو بوی زباله و دستشویی مینشستیم و باهم درس میخوندیم. برای وعده هامونم یا تخم مرغ میخوردیم یا غذای بوگندوی خوابگاه. قیافه مونم یه جوری بود که دیگه سگ نگامون نمیکرد :)))))))))))))))))

دنیا و زمونه هم مثل قصه ها نیست که آخرش اون موفقه ما باشیم. نه خیر! موفقه آخرش همین دخترای بابا خرپول نازکشیده ن

توسط ... | پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ | 22:20

بعد از حدود 15 سال عذابی که زیربغل هام بهم دادن بالاخره فهمیدم کارشون نرمال نیست!

من از اوایل نوجوانی همیشه با عرق بیش از حد زیر بغلام درگیر بودم. همیشه لباسام زود خراب میشد و مجبور بودم حتی اگر برای چند ساعت یه تیشرتو زیر یه مانتو بپوشم بخاطر بو و اثر عرق عوضش کنم. روپوش بیمارستان که نگم براتون چون سفیده باید هر شش ماه یکبار بندازمش دور بخاطر اثر عرقی که حتی با وایتکس پاک نمیشه.

تا دلتون بخواد مام زیر بغل و دوا و درمون استفاده کردم که اثرش نهایتا کاهش بو برای مدت محدودی بوده.

دیروز نشسته بودیم که طبق معمول قطرات عرق از زیر آستین تیشرتم سرازیر شد

بابام گفت: من از بچگی دست و پاهام عرق شدید میکرد وقتی دیابت گرفتم خوب شدم :|

بعدش که خودمو با مامانم مقایسه کردم و از بابام چندتا سوال کردم فهمیدم این هدیه ی زیبا ارث پدریمه :| ملت باغ و زمین بهشون میرسه، ما زیربغل بوگندو

هیچی دیگه، تصمیم گرفتم در اولین فرصتی که پول دستم اومد برم زیر بغلمو بوتاکس کنم. اونم یه دو میلیونی میخواد و شش ماه دوام داره.

توسط ... | چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ | 21:47

یه بابایی تو کرج بچه شو کشته که اعضاشو بفروشه که موفق نشده

فعلا اشرار حیوانات هم تو این مرحله قفلن

ولی جالبه تو اینترنت دیدم نرخ خودکشی تو ایران و کره شمالی خیلی کمتر از خیلی از کشورای توصعه یافته س.

من حس میکنم دلیلش اینه مزدم اینجا حس میکنن یه جاهای بهتری تو دنیا هست که میشه اونجا زندگی کرد‌. پس یه امیدهایی همیشه ته دلشونه. اما مردم جایی مثل امریکا میدونن هرجا برن بهتر از اونجا نیست

توسط ... | چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ | 0:55

دوروزه باز دوباره افسرده گشته ام

میدونین فک نمیکردن بیکاری انقد بد باشه

واقعا داغون کننده س

چه کنم واقعا

اصلا هم دلم نمیخاد بشینم استخدامی بخونم و این حرفا

غم انگیزه همه چیز

توسط ... | سه شنبه دوم اسفند ۱۴۰۱ | 14:22

هر وقت از شرایط به ستوه میام، فکر میکنم الان خیلیا که میدونن شرایط‌چقد گوهه باز مجبورن برا کنکور بخونن

فک وقتی فک میکنم الان ممکن بود من مجبور باشم تو این شرایط برای کنکور بخونم دوست دارم وجودمو بالا بیارم

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .