توسط ...
| پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۱ | 10:19
من اصلا آدم متعصبی نیستم یا کسی که بخواد یه ویژگی رو به همه افراد یه قوم ربط بده
ولی خیلی وقتا که اعصابم خورده نیاز دارم فحش بدم که جیگرم خنک شه و بتونم به روال عادی زندگیم ادامه بدم وگرنه از ته دلم نیست.
در این مورد هم همین صادقه.
متاسفانه بین بسیاری از خانواده های قوم من که نام نمیبرم، صمیمیت بیش از حد مده! یعنی خیلی فضولن! دخالت میکنن! تو جزئی ترین مسائل زندگیت سرک میکشن! و حتی بدون اینکه خبر داشته باشی برات تصمیم میگیرن! حالا بعضیا که آدمای وابسته ای هستن ممکنه دوست داشته لاشن این حالت رو. (مثل مادر من)
اما بعضیا مثل من دوست دارن نه کاری به کسی داشته باشن و نه کسی کار به کارشون داشته باشه.
+ برای نمونه، هیبیچکس از من نپرسید که آقا اجازه هست کلید خونه تو کپی کنیم؟ :/
یه روز برگشتم دیدم بابام سه تا کلید دستشه!!! گفت کپی گرفتم برای خودمون و خواهرت اینا!!! همون خواهر و داماد گاومون!
+ مثال بعدی:
فامیل یکی از خواهرام که بشدددددت این صمیمیت بیش از حده توشون مده! تا الان بدون اغراق ۱۵ بار براشون نوبت گرفتم.
بار آخر یه ماه بعد نوبت میدادن برای بیست روز بعد گرفتم جای تشکر آبرومو بردن :)
نشستن گلایه اینور و اونور که خواهر عروسمون بی عرضه س فلانه
بی عرضه که هیچی خر که هیچی خوووود خرین صد رحمت به خر! خر بدبخت!