سلام
چقد دلم برای اینجا تنگ شده بود
میتونم بگم چون میز و جایی برای تایپ کردن نداشتم پست نذاشتم اما بهونه س چون اگر حالم بد بود و غر برای زدن داشتم اینجا پلاس بودم :)
این مدت اتفاقات زیادی افتاد که حیفم میاد که نگفتم.
نمیدونم از کجا شروع کنم.
از 12 دی 99 شروع کنم که تو اتاق عمل پسرا افتادن دنبال شماره م و شبش تو پانسیون بین موقشنگ و پسرا دعوا شده بود :)
17 دی که اومدم شهر دانشگاه و بعدش که کمابیش نوشتم چیکار کردم.
رفتم یه خوابگاهی که اصلا باب میلم نبود و دلم اونجا میگرفت. چند روز اول دلم شدید میگرفت و بعدا شکر خدا بهتر شدم. با فازی هم اتاقی بودم و انقد اتاق کوچیک بود که وسایلام توش جا نمیشد.
بیست روز اونجا بودم و بعد یه خوابگاه پیدا کردم نزدیک همونجا که همکارامم اینجان و خیلی جای دنجیه و حتی اتاق یه حموم جدای کوچولو هم داره.
اینجا وسایلمو چیدم و فازی رو گذاشتم خوابگاه قبلی که قراره به زودی برگرده خونه شون چون فارغ التحصیل شده.
کللللی وسیله خریدم و بشدت پول خرج کردم این مدت. حتی مینی واش هم خریدم.
چهار روز خواهرم و بچه ش پیشم بودن و رفتیم بیرون و بردمشون شهربازی و این ور و اون ور و حسابی خوش گذشت.
هر روز میرم بیرون میگردم گاهی تنها و گاهی با دوستام که هنوز فارغ التحصیل نشدن. یه روز در میون هم میرم باشگاه و ورزش میکنم.
+در مورد کارمم که بیمارستانمون نوساخته و هنوز شروع به کار نکرده و هرروز تقریبا بیکار میشینیم اونجا. دوهفته یه بیمارستان دیگه تایپیست بودم و بعدم چند روز اون بینا اموزش دستگاه دیدیم همین!
کلی همکار دختر جوون همسن خودم دارم و خیلی خوبن خداروشکر. همه شون استخدامن و بهشون غبطه میخورم.
+ در مورد موقشنگ هم که هنوز با هم هستیم و اخر هفته اینده ان شالله قراره بیاد و بعد یه ماه و نیم همدیگه رو ببینیم.
یه مانتو و روسری و شلوار خریدم که وقتی اومد بپوشم.
موقشنگ بشدت دهن لقه و به تمام تیر و طایفه شون گفته با منه تا حدی که وقتی مامانش اینور و اونور میره بهش میگن مبارکه پسرت میخواد زن بگیره! نه به این نه به اقای دوست که به احدی نمیگفت!
+ پس فردا ازمون استخدامی دارم و هیچی نخوندم :) فعلا این ازمون رو بریم ببینیم چه خبره!
+رفتم لیزر و کل بدن رو لیزر نمودم. به شدت بدنم به شیو قبل لیزر حساسیت داده و پوستم داغونه ولی لیزره اندازه جلسه اول جواب داده فعلا.برای اوناییم که قیمت و اینارو پرسیدن باید بگم که تو شهرستانا نزدیک یه تومن در میاد ولی برای من که مرکز استانم چون حالت رقابتی داره خیلی ارزون میشه و مال من 450 شد. دستگاهشم خوب بود و سری و عینک جدا هم تهیه کردم.
+ تقریبا هر روز پیاده روی می کنم و عقده های این یه سال و نیم زندانی شدن تو شهر خودمو خالی می کنم.
+ چند باری پیش اومده که دلم تنگ شده برای خونه و حتی برای بیمارستان قبلی!
سریع یه سیلی به خودم زدم و به یاد خودم اوردم همه اون دردی رو که تو اون یه سال و نیم تحمل کردم.
اینجاست که باور ندارم که میگن ادم به درد عادت نمیکنه. به نظرم ادم عادت میکنه. حتی به درد!