انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

تو کافر دل

توسط ... |

شعر

| سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 23:27

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو

هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش

که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو

رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم

هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو

روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست

که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابرو

دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی

که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری

به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو

 

 

 

 

پاییز

توسط ... | سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 19:6

من دلم بازم پاییز میخواد :(

سیر نشدم از پاییز، امسال

یعنی قرار نیست تا هشت ماه دیگه پاییز شه؟ :(

روزای اول

توسط ... | سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 8:48

گاهی اوقات تو شهر دانشگاه الکی راهمو طولانی میکنم و پیاده میرم. یه صدم ثانیه مثل قدیما آرزو میکنم کاش میشد کلا اینجا باشم بعد یادم میاد همینطوره و ذوق میکنم :)

 

۲۷ دی ۹۹

توسط ... | شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ | 14:35

از بیمارستان دارم میام :)

شیفت شب ندارم و فقط صبحم :)

یکم مو قشنگ حالش خوب نبود امروز رفتم نازش کردم :) البته دورادور!

دلم براش تنگ میشه

همچنان تیکه ها و انرژی منفیای شهر خودم میرسه

دیروز خدماتمون به موقشنگ گفته من که میدونم نمیخای بگیریش فقط برا سرگرمی میخوایش

هرچند موقشنگ خودش این حرفو نزده و تازه در جهت سرزنشش برام تعریف هم کرد ولی خیلی حالمو بد کرد حرف اون بیشعورای حسود

+قراره کارشناس ماموگرافی شم در کنار تایپ :)

آخ جون ممه :) من عاشق ممه م!

نرمه خوبه!

فقط بوی عرق زیر بغل خانومارو باید تحمل کرد همین :)

مسئول بیمارستان بهم میگه شاه ماهی

از من خوشش اومده انگار :)

+هنوزم خوابگام و دنبال خونه م اما پیدا نکردم هنوز

فازی این هفته فقط شهر دانشگاهه و بعدش برمیگرده شهر خودش و دلم براش تنگ میشه. خوابگاه خیلی سوت و کوره بدون اون

 

+الهی شکرت بابت همه چیییز

خدایا این دلخوشیا رو از ما نگیر

توسط ... | سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۹ | 7:51

سر کردن کلاه کاپشنم تو سرما و گذاشتن هندزفری و قدم زدن تو خیابونای شهر دانشگاه از بزرگترین لذت های دنیاست

 

۹۹.۱۰.۲۱

توسط ... | یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۹ | 9:0

دنبال خونه میگردم

به مجتمعی هست خیلی خوبه اگر برم اونجا. دوتا دوستامم اونجان. دعا کنید خالی بشه. 

دو هفته منو آوردن یه بیمارستان جدید آموزشی

تفاوت اینجا رو با شهر خودم با پوست و استخونم حس میکنم

همه چیز راحت تره.

دیروز یه دختریو دیدم که تو بیمارستان قبلیم کار کپی انجام میداد. گفت طرحم افتاده اینجا. عجیب بود برام. گفتم چرا زودتر نیومدی. گفت به حقوق کم راضی بودم اونجا اما نمیومدم اینجا چون به نظرم خوب نبود اما الان خیلی پشیمونم.

حالا شما فک کن این دختر حقوق ۵ میلیون اینجارو ول کرده چسبیده بوده به حقوق یه تومن اونجا درحالیکه کلی هم اذیتش میکردن. خدایی اگر این آدمای خودآزارگر نبودن هیچوقت کسی تو شهر ما کار نمیکرد

توسط ... | پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۹ | 18:20

امروز خیلی دلم گرفته بود

هربار که دلم میگیره به خودم یادآوری میکنم که هلی یادت بیاد تو چه شرایطی بودی و چه حالی داشتی

تغییر همیشه سنگینه

همیشه آدم وقتی بعد مدت طولانی محل زندگیشو تغییر میده دلش میگیره

خدایا خودت کمکم کن و یه زندگی خوب رو برام رقم بزن

توسط ... | چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۹ | 17:12

هرجایی سختیای خودشو داره

منو کردن تایپیست! منی که این همه درس خوندم و مثلا تکنسینم

موقشنگ بدش میاد و راضی نیست تایپیست باشم

ولی خب چه میشه کرد

درگیرم هم سرکار هم تو خوابگاه

دلم غربت گرفته ولی در کل خوشحالم اتفاقاتی بود که باید میفتاد

توسط ... | چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۹ | 4:47

سوار ماشین شدم و دارم از شهر خارج میشم

+ ما در این شهر آزموده ایم بخت خویش

بیرون باید کشید ازین ورطه رخت خویش

 

+ دیروز خانوم ز منو ناهار بیرون دعوت کرد و قضیه موقشنگو بهش گفتم که کمتر دورو ورش بپلکه

داستان ها دارم برای تعریف کردن!

توسط ... | سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۹ | 19:4

امشب شب آخره

خیلیییییی خوشحالم که دارم میرم

خدایا خواهش مبکنم هیچوقت مگر سفر چند روزه برنگردم این شهر

غربت رفتن منو گرفته...

نتیجه نهایی تمدید کار هلی

توسط ... | شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۹ | 15:37

هلی به شهر دانشگاه می رودددددددددددددددددددددددددد :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

 

الهی شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت

توسط ... | چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۹ | 16:38

با تخمیای لخش خاستبم یه گودبای پارتی برای من بگیریم که یادم اومد تخمین لغو شد :)

دخترا گفتن شوهرامون اجازه نمیدن با جمع مختلط بریم بیرون

رسمیا هم تخمی گری کردن و گفتن نمیام و گفتم بهتررررر. هیچی دیگه لغو شد

شاااید با دخترا رفتم هفته بعد. جمع فقط دختر. اصلا حوصله شونو ندارم ولی

+ فردا تکلیف ادامه کارم مشخص میشه ان شالله

توسط ... | دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۹ | 18:33

از وقتی با موقشنگم خیلی انگیزه م برای رسیدن به خودم زیاد شده. برگشتم حالتی که سال آخر دانشگاه داشتم.

ازین بابت خوشحالم ولی از بابت اینکه حال خوبم باید به یکی وابسته باشه ناراحتم.

وقتی با آقای دوست بودم چقد شلخته و غمگین بودم. همیشه دوست داشت زشت ترین حالت ممکن باشم که کسی بهم چشم نداشته باشه اما مو قشنگ برعکسه

 

توسط ... | دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۹ | 7:21

خواهر زاده کوچولوم عمل شد

تنگی دریچه پیلور داشت. این همه خاهرمو مسخره کردیم که الکی نگرانی. در حالیکه فقط یه مادر درد بچه رو میفهمه

+ رفتم شهر دانشگاه و صحبت کردم برای تمدید طرحم

بد پیش نرفت خوب بود خداروشکر. دو سه روز دیگه تکلیفم مشخص میشه

+ تو خیابونای شهر دانشگاه با دوستم قدم زدیم

واقعا که قدم زدن اونجا بهم آرامش میده

 

۵ دی ۹۹

توسط ... | جمعه پنجم دی ۱۳۹۹ | 11:28

بچه خواهرم استفراغ قهوه ای کرده خواهرم داشت سکته میکرد :/

دروغ نگم منم ترسیدم هی نگاه میکردم ببینم زنده س یا نه :/

 

+امشب راهی شهر دانشگام

پریود هم شدم کاملا بی منطق و بی اعصابم و حال بحث با دانشگاه رو ندارم :/

الهی توکلت

۴ دی ۹۹

توسط ... | پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۹ | 10:29

دقیقا وقتی من دارم میرم افزایش حقوق زدن که کون منو بسوزونن

+ شاید باورتون نشه ولی امروز ۴ دی99 هست روزی که یک سال و نیم منتظرش بودم روز پایان طرح

 

۲دی ۹۹

توسط ... | سه شنبه دوم دی ۱۳۹۹ | 22:37

اون دوستم که پسره و باهاش رفتم شهر دانشگاه ازم گله کرد که به محض اینکه کارم باهاش تموم شد و دوست پسر دار شدم دیگه بهش پیام ندادم :)

حق داشت بیچاره

ولی آخه مو قشنگ دلش نمیخاد با پسرای دیگه زیاد گرم بگیرم حقم داره همین دوستم یه زمانی روم کراش داشت :)

+ برام دعا کنید وضعیتم خیلی خطریه

حقوقارو داذن زیاد میکنن. این همه حقوق و منی که احتمالش هست از کار بیکار شم

شرایط سختیه

جیش تو چش

توسط ... | دوشنبه یکم دی ۱۳۹۹ | 14:8

از مضرات داشتن فرزند پسر اینه که بچه موقع عوض کردن پوشک شاشید تو چش خواهرم :))))))

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .