انتهای خیابان پاستور

در جستجوی خوشبختی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

عکس های درخواستی

توسط ... | یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ | 18:33

موهای موقشنگ به درخواست دوستان :))))

ادامه مطلب

۳۰ آذر ۹۹

توسط ... | یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ | 11:52

وااای بلاگفا چقد عوض شدههه :)))))

چقد دلم برا اینجا تنگ شده بود

هلی بد! چرا چند روز نمینوشتی :!

خب عرض کنم که هنوز خونه خواهرمم و دارم بچه داری میکنم. بچه بشدت شلوغیه و اتیش پاره ایه برا خودش. شبا نمیذاره بخوابیم واقعا دلم برای یه خواب راحت تنگ شده.

+خونه ای که پیدا کرده بودم و دادن به فامیلاشون و اینجانب آواره هستم هم اکنون.

معلوم نیست طرحم جور میشه یا نه فقط برام دعا کنید.

۱۴ دی مشخص میشه که قراره چه بلایی سرم بیاد!

+عرض کنم خدمتتون که دیروز نی نی رو بردیم ختنه کردیم. واقعا وحشتناک بود! اونجای بچه رو با پنس گرفته بود ۳۶۰ درجه میچرخوند بعد میبرید! خیلی ترسناک بود.

+ خرید کردنام همچنان ادامه داره. رکورد خرید کردنو شکستم. هرچقدر که امسال‌مراعات کردم و چیزی نخریدم تو این یه ماه خریدم. میخام اگر طرحمم تمدید نشه قبل بی پول شدن طعم دارا بودنو تا حدودی بچشم.

توسط ... | شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۹ | 19:41

شاید باورتون نشه ولی دلم برا بخش تنگ شده

شاید دلیلش مسئله اخیر اضافه شده باشه همونطور که مطلعید

شایدم خستگی ازینجا

این جغله شبا نمیذاره بخابیم. واقعا دلم یه خواب شب بی دردسر میخاد. از شیفتای بیمارستان سخت تره. بچه داری عجب مصیبتیه

توسط ... | پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۹ | 23:3

خدایا تو این روزای پر ریسک کمکم کن

هلی کی انقد با دل و جرات شدی خبر نداشتی :)

 

+ شاید باورتون نشه ولی کفش برام پیدا شد :)

مستقیم رفتم سراغ کفشای خارجی، سایز ۴۱

یه جفت کفش مجلسی چرم مشکی خوشکل پیدا کردم. گرفتم ۲۵۰

خلاصه انقد خرید کردم این مدت 

جبران این یه سال و نیمو کردم

+ چرا با من حرف نمیزنید؟ :(

۱۸ آذر ۹۹

توسط ... | سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ | 20:53

کلی خرج کردم

یه جفت پوتین خارجی و یه پالتوی تاناکورا و یه ست لباس خونگیو یه ستم برا خاهرزاده جدید و یه شلوار خونگی، اینا خارجی و یه شلوار اداری ایرونی شد یک و نیم میلیون 

خدا رحم کنه بهمون با این قیمتا

هرچند بازم به نظر خودم خوب خریدم و فقط قیمت پوتینا یک و نیم بود

پول پیش خونه و خرید وسایل هم پول زیادی میخواد

از طرفی به سرم زده دماغمو عمل کنم. 

اگر طرحم تمدید نشه پولی برام نمیمونه برای کارای دیگه. سرمایه گذاری رو‌کار جدید یا جهیزیه و...

من و موقشنگ هردو آدمای بشدت ریسکی هستیم. هردومون داریم ریسکای بزرگی میکنیم چون نمیتونیم عادی زندگی کنیم.

هنوزم بودنش رو باور نمیکنم

نمیدونم از اعتماد بنفس پایینمه یا از حس ترحم ذاتیم که همیشه حس میکردم نمیتونم با یه پسر معمولی باشم. یا باید خیلی بزرگ تر از من باشه یا از یه نظری مشکل داشته باشه. مثل آقای دوست

عجیب اذیت شدم سر آقای دوست، آخرین پیاماش به دوستم حس مرگ میداد به آدم. 

روز اولی که با موقشنگ قرار داشتم ساعتی دستم بود که آقای دوست برام خریده بود. گیر کرد به میز و دسته چرمش پاره شد! با خودم گفتم میبینی. خداهم راضی نیست وسایل اونو بیاری پیش این.

نمیدونم با وسایلش چیکار کنم. یه سری ادکلن و عروسک و ایناست.

کاش میشد برشون گردونم اونم چیزایی که براش خریدم برمیگردوند. آخه حیفم میاد اون همه خرجی که کردم براش :)

موقشنگ به خانواده ش منو معرفی کرده.

یکم نگران شدم. اصلا نمیدونم فازم چیه! بابت اینکه اقای دوست معرفیم نمیکرد ناراحت بودم الانم بابت اینکه این معرفیم کرده ناراحتم.

میدونین مسئله چیه. نمیخوام اگر کنکور قبول نشد خانواده ش بگن بخاطر من بوده. نمیخام فکر کنن من دختر ولیم که بدون رسمی شدن مسئله باهاش هستم.

نمیخوام تا یه اتفاقی افتاد زارت به من ربطش بدن.

بعدم اسکول رفته عکس بدون روسری منو نشون مامانش داده. نمیخوام مامانش بگه این دختر کیه که بعد دو هفته عکس بی حجابش دست پسرمه.

17 آذر 99

توسط ... | سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ | 1:3

آقای دوست چند روز مزاحمت ایجاد میکرد

تقریبا باهاش اتمام حجت کردم

+‌حال ندارم فردا برم شهر خاهرم در نتیجه پس فردا میرم

+ کلی خرید کردم و حس میکنم خریدام الکی بوده ان شالله حسم اشتباه باشه

+ کار رفتنم به شهر دانشگاه تا حدودیش حل شد اما هنوز تکلیفم مشخص نیست

توسط ... | یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ | 0:30

یه مدته زیاد میخابم

همه شم سرگیجه دارم و بی حالم. فک میکردم که بعد خوردن مکملای آهن بهتر شم اما نشدم

+ فردا ان شالله میرم دنبال کارای مرخصی و اتمام طرح

پس اون فردا هم میرم شهر خواهرم. پیش نی نی جدید

توسط ... | شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۹ | 16:5

بازم کارگزینی تو کار من اشتباه کرده :) و بخاطر این اشتباه ممکنه از کار بیکار شم

اگر هلی مثل قبل بود و قرص اعصاب نمیخورد حتما مرکزو رو سرشون خراب میکرد :)

توسط ... | شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۹ | 0:20

ازین به بعد به دوست پسر جدید میگم «موقشنگ» :))))

چون موهاشو خیلی دوست داره. 

 

+‌موقشنگ بهم گفت عکس بذار پروفایل و اینور اونور :)))) خدا بده ازین دوست پسرا

امروز رفتیم بیرون با داداشم و پدرم و عکس گرفتم و گذاشتم اینستا. حس خوبیه

موقشنگ میگه من باید رفیقای دخترمو حفظ کنم اما تو کات کنی با رفقای پسرت :/

سر همین اولین دعوامون شد بسلامتی

 

+ کار رفتنم به شهر دانشگاه همچنان رو هواست برام دعا کنید

آقای یار

توسط ... | پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۹ | 16:16

مرا همین بس که تو کمدش یه کتاب پیدا کردم که نگاش که کردم دیدم اشعار افشین یدالاهیه

 

+ آقای دوست بلاک شد

آقای دوست

توسط ... | پنجشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۹ | 8:20

غمگینم

صبح آقای دوست بازم بهم پیام داد، دست از سرم برنمیداره. اومدم آقای دوست پسر جدیدو ببینم. اصلا نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم. بارها گفت سرتو بگیر بالا اما نمیتونستم‌. بخاطر پیام آقای دوست بود. واقعا داره ادیتم میکنه و نمیذاره زندگیمو بکنم. آمار لحظه به لحظه آنلاین شدنم و فالورام و حتی لایکامو درمیاره. انفالو و ریموش کردم و کلی حرف بارم کرد. غمگینم...

 

 

جدایی

توسط ... | سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۹ | 12:4

واقعا که از عذاب آورترین مراحل زندگی مرحله جداییه

جدایی در یک جمله فرآیندیست که دل، اعتماد بنفس و غرور آدمی رو میشکنه.

امروز مجبور شدم به آقای دوست بگم که دوست پسر جدید دارم. که دیگه بهم پیام نده.

خیلی سخت بود. اشکم دراومد. هم بابت طعنه هاش هم بابت یادآوری درد و رنجی که کشیدم. 

 

 

هاکان

توسط ... | دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۹ | 0:31

خواهرزاده م دنیا اومد ۹۹.۹.۹ ☺️

خیلییی شبیه باباشه

زشتول و بامزه س

منم قراره ۱۸م برم پیشش و چند هفته بمونم تو شهر خواهر

+بابام مریضه و امروز یه سنگ بزرگ دفع کرد

 

شما بگین. چطورین؟ خوش میگذره بی من؟

 

 

 

 

توسط ... | جمعه هفتم آذر ۱۳۹۹ | 10:50

دارم یه گوهی میخورم برام دعا کنید

رل زدم

توسط ... | پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ | 21:57

هنوز تو شوکم

برای همین زیاد نمیام بنویسم

 خوابم بهم ریخته و کلا دست و دلم به هیچ کاری نمیره

برام دعا کنید

دعا کنید باز وارد رابطه اشتباهی نشده باشم

بعضی چیزا خوب پیش میره بعضی بد. بالاخره هر کسی خوبی و بدی داره

اما در کل متاسفانه یا خوشبختانه دوستش دارم و چیز گنده ای فعلا نیست که به خاطرش ردش کنم

فقط یکم هراس و ابهام وجودمو گرفته

من اصلا دوست نداشتم طرفم سنتی باشه

راستش نمیتونم تشخیصش بدم که سنتیه یا نه

بعضی چیزا به نفع سنتی بودنه و برعکس

ولی در کل آدم متفاوت و دیوونه ایه مث خودم

مدت خیلی کوتاهیه با همیم اما حس میکنم آقای دوست رو بعد این همه مدت اندازه اون دوست نداشتم.

واقعا ازدواج پروسه سختیه، خدا کمکمون کنه که تصمیم اشتباه نگیریم

 

یه خونه پیدا کردم ۷ تومن پیش و ماهی ۸۰۰

چیز بهتری پیدا نکردم و فعلا هم قطعی نیست چون ندیدمش

تاریخ ۱۸ مرخصی دارم تا ۷ ماه بعد و قراره این بین برم پیش خواهرم که بچه ش دنیا میاد

99.9.5

توسط ... | چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۹ | 23:7

کامنت ها

ادامه مطلب

توسط ... | سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۹ | 1:25

های گایز

ادامه مطلب

خبر

توسط ... | یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۹ | 21:55

خبببب :)

بیاین ادامه...

ادامه مطلب

خبرر

توسط ... | یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۹ | 15:18

خبر دست اول دارم اونا که رمز ادامه هامو دارن بیان حدس بزنن :)))))))

 

+ پاسخ در چند پست قبلیست :)

+نبووود؟ :))))

خواااب

توسط ... | شنبه یکم آذر ۱۳۹۹ | 10:43

شاید باورتون نشه ولی ۱۷ ساعت خوابیدم و هنوز خوابم میاد :/

وات د فاک؟

مشخصات وب
اسمشو گذاشتم: انتهای خیابان پاستور...

به یاد چهار سال دانشگاه و خاطراتم تو اون خیابون...
+ یه نیمچه پروفایلی فعاله
+کامنت خصوصی جواب نمیدم
پیوندهای روزانه
  • احوال پرسی از من
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • آرشيو
برچسب ها
  • شعر (22)
  • بیمارستان نشین (17)
  • آهنگ (8)
  • اشپزی (4)
  • آهنگطوری (2)
  • آشپزی (2)
  • طراحی (1)
  • نامه ای به فرزندم (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای انتهای خیابان پاستور محفوظ است .