من که میدونم قراره بمیرم از خستگی و سردرگمی اینجا :)
صبح با دوست جان رفتیم عکس هنری گرفتیم
مستقیم هواپیما و تهران و هتل
حانی بیچاره خاست بیاد ببینتم تا مترو اومد برگشت نرسید ببینتم
اخه احمق از اون سر تهرون تا این سر تو نیم ساعت میخای بیای؟
من که میدونم قراره بمیرم از خستگی و سردرگمی اینجا :)
صبح با دوست جان رفتیم عکس هنری گرفتیم
مستقیم هواپیما و تهران و هتل
حانی بیچاره خاست بیاد ببینتم تا مترو اومد برگشت نرسید ببینتم
اخه احمق از اون سر تهرون تا این سر تو نیم ساعت میخای بیای؟
آقا این ساعتی که آقای دوست واسه تولد ۲۱ سالگیم گرفته بودو بعد مدتها دستم کردم.
بعد تو راه خابم برد، پاشدم نگاهش کردم دیدم عه زیاد نمونده برسیم. بعد هی نرسیدیم هی نرسیدیم! گوشیمو که باز کردم دیدم یه ساعت از دنیا جلوئم :/
نگو من اینو یه ساعت نبردم عقب آخر شهریور!
تهوع گرفتم چرا نمیرسم؟!
چقد خوبه دوست داشتن...
چقدر خوبه زیبایی
محبت!
توجه...
خندیدن...
چهار ماهه هیچکدومشونو نداشتم
بریم که تجربه کنیم
الهی به امید تو...
خدایاااا من چرا انقد گیجم
صبح علی الطلوع ماشین گرفتم چهار صبح!! اونم سواری! که برم واسه کار اداری دانشگاه
یادم نبوده فردا پنجشنبه س و تعطیلهههه
حالم یه امروز خوبه
ولی در کل خیلی سرنوشتم غم انگیزه
مشکل اینجاست کسی درک نمیکنه
از بیرون که نگاه میکنن، فک میکنن دیوونه شدم
باز تو حموم گریه کردم
شبیه یه آهنگ غم انگیزم، که تا یه قرن کهنه نمیشه
...................
+ بنظرت آماده ای واسه مردن؟
_نه هنوز
+تو هم کارای نکرده داری. لذتای نچشیده داری. مگه نه؟
_ نه من چیزی از دنیا نمیخام. ولی خیلی کارا مونده که براش انجام بدم.
کاش میشد گوشه ای ازین دنیا رو قشنگ تر کنم بعد برم.
برام ماموریت با حقوق زدن واسه تهران رفتنم
جاتون خالی یه آتیش سوزی راه انداختم تو بیمارستان :d
همه صورتاشون قرمز شده
یه بوی دودی میاد که نگو
بی جنبه م عایا؟ یا خوشحالیم الکی نیست؟
یه امشب زود اومدم بخابم
اونم از ذوق خابم نمیبره :)
خدایا شکرت که یه مدت قیافه این تخمیارو نمیبینم
+با پسر پرستاره لاس زدم :) یه همچین آدم بیشعوریم من. من که نمیخام باهاش ازدواج کنم ولی بهم حس دلگرمی میده :) یه آدم که شاید من براش مهمم! وسط این وحشی هایی که فقط دنبال اذیت کردن و سواستفاده ازمن و نفع خودشونن
+کت جینه رو خریدم :) البته یه سایز بزرگترش که یکی دوسانت بلندتر بود. داداش آقای رفیق و خانومش اونجا بودن و طبق معمول من دست و پا چلفتی سوتی دادم. آهای آقای رفیقی که اینجا رو میخونی! این هفته ده بار داداشتو دیدم
+ آقای دوست عکس یه ست بافت برام فرستاد. دختر و پسر. البته پسرونه ش قشنگ تر بود. دخترونه شم بد نبود و خیلیم کوتاه بود. شرط میبندم میخاد کادو بگیره برام :) با کت جینه هم میاد زیر اون میپوشم. بعد اگه گفت کوتاهه میگم خودت گرفتی:)
هار هار هار
یه همچین آدم بیشووریم من
شاید باورتون نشه ولی خوشحالم :)
کلی ذوق ملگم :)
فقط امشب و فردا صبح از شیفتای این ماه لعنتی مونده بعد میرم تهروووون
فاک
فردا پنج شیفتم ساعت نزدیک دوئه هنوز بیدارم
فقط همین پنج شیفت مونده تو این ماه. خدایا بهم صبر بده
ماه خیلی سختی بود خیلی سخت...
از شلوغی بیمارستان گرفته تا زخم زبونای همکارا و اذیت کردنا و خستگی و ...
دارم فکر میکنم شاید برم پیش روانشناس
نمیدونم چقدر میتونه کمکم کنه
برم بنظرتون؟
از طرفی میترسم چرا و پرت بگه بزنه حالمو بدتر کنه
از طرفیم اگر نرم میترسم باز حالم بدتر شه
هی میگن عادت میکنی، نمیدونم چرا عادت نمیکنم. اصلا چرا باید عادت کنم به بی عدالتی؟
۲۵ تولد کسیه که بدتر از هرکسی منو تو زندگی به سخره گرفت. تولدت مبارک مسخره. امیدوارم راه زندگیت رو پیدا کرده باشی و دیگه مردمو با خودت تو منجلاب حال خرابت نکشونی
نشسته تو واتس اپ رختشو پهن کرده تا من یه ثانیه آنلاین میشم پیام میده. حتی وقتی بالا سر مریضیه که داره جون میده
فقط وقتی که میگم مثلا تا دو ساعت نیستم آف میشه. سر دو ساعت برمیگرده
خودم به جهنم. چطور اینو از خودم جدا کنم؟
وضعیتم اینطوریه که
وسط یه کاریم یهو از وضعیت خودمو اطرافیانم به ستوه میام، دست و پام شل میشه و سرم نزدیکه منفجر بشه. بعد یهو یه سیلی به خودم میزنم و حواسمو پرت میکنم و کارمو ادامه میدم
+بعد برگشتن از تهران چه غلطی بکنم و چطور با افسردگیش کنار بیام نمیدونم!
دوست دارم بگم
همه ادما حق دارن دوست داشته بشن و دوست داشته باشن کسی رو.
آدما حق دارن بهشون توجه بشه
کی جواب این دختر ۱۵ ساله رو ۵۰ سال دیگه میده که به زور دادنش به یه پسر نفهم که حتی کتکش میزنه
اون هیچوقت نفهمید عشق یعنی چی...
هزارساله که رفتی
من هنوز پشت شیشه م
موهاتو باد برده
عطرش جا مونده پیشم...
هر آهنگی یا هرچیزی مربوط به قبل ۱۵ تیر ۹۸ رو از جلو چشمم پاک کردم. چون میدونم دیدن و شنیدن خاطرات قبل این بیمارستان کوفتی و زمان خوب دانشگاه یه روز سردرد مهمونم میکنه
ذهنم خیلی درگیره
پنج موضوع اصلی درگیریش یکی وضعیت خودم و درس و ایندم، یکی بیمارستان، مملکت و وضع خاهرم و البته آقای دوست
هر یه دونه ش واسه خم کردن کمرم کافیه
یه قانونی هست که میگه اگه میخای مریضا بریزن تو بیمارستان کتابو بردار که درس بخونی :)
قضیه اینه که من هیچوقت نخاستم دوس پسر داشته باشم و همیشه مخالفش بودم و هنوزم نمیخام! اگه الان همین (نصفه و نیمه دوست پسر) بگه خدافظ با وجود اینکه بهتر از خودش شاید هیچوقت پیدا نشه میگم به سلامت!
ولی یه سری چیزا که آدم فک میکنه دست خودشه واقعا دست خودش نیست! یهو چشم باز میکنی میبینی داری کاریو میکنی ک باوری بهش نداری
با گوشی جدیدم سلام!
آقا گوشی هنوز رجیستر نشده من همه چی نصب کردم روش تا الان که ساعت سه شده. تازه واتس اپمم پوکید. حالا قراره ۷ ساعت دیگه باز کد بفرسته تا بازش کنم ولی فک کنم اطلاعاتش همه پرید. آنقدر چیز خطری توش هست که نتونم بدم دست کسی درس کنه
کور شدم شببخیر
دوستم پیام داده حالم بده، مشروب زیاده طرفای شما، میشه برام بیاری؟
بنظرتون شاش بریزم تو بطری ببرم براش؟ :/
هم اکنون دارم عین بید مجنون میلرزم
شیفت شبم و بخش تاریک و من تنها
رفتم درو چک کنم ببینم قفله یا نه فک کردم چقد وحشتناک میشه یکی پشت در باشه
نزدیک شدم و دیدم دوتا چشم از پشت در نگام میکنه بعدشم دستشو گذاشت رو شیشه
قلبم اومد تو دهنم دست و پام شل شد که یه نور آبی رو لباسش حس کردم و یادم اومد نگهبانه :/
گفت خوبین؟ ترسوندمتون؟
گفتم بله خیلی!
و قهرمانند برگشتم اتاق :/
انقد هر وعده تا کف بشقابو لیس زدم تو سلف بیمارستان دیگه خجالت میکشم سینی رو پس بدم، میذارم و فرار میکنم
آقا یه کت جین دیدم ازین گله گشادا جای مانتو میپوشن
بشدت پسندیدم ولی کوتاااه بودااا
بگیرم بنظرتون؟ :/
همراه مریض تصادفیه پامو لگد کرد ناخونم کنده شد خون داره میاد :(
یکی بیاد نازش کنه
روز به روز دارم تاوان گوه خوریا و من اینکارو خاهم کرد اون کارو نخاهم کرد و رو ممبر نشستنامو تو دوران دانشجویی میدم
انگار خدا میخاد قشنگ عکس همه شو سرم نیاره
خدایا ببخش غلط کردم
من یه چیزی گفتم حالا خامی کردم
گوشی خریدم
بالاخره ازین سه ماه عذابم یه چیزی چکید جز اشک
الهی شکرت
درس نخوندم چند روزه
ولی خبر خوبی دارم
یه هفته اخر ماه میرم تهران
پیش هرآنکه دوستش میدارم
واسه همینم هست اینجوری کونم پاره شده با این شیفتا
احساس عذاب وجدان دارم بابت درس نخوندن ولی انقد خسته م که حس میکنم اگه کتابو بردارم بذارم روبه روم مغزم منفجر میشه میپاشه روش